طرح مسائل بنیادین و اساسی

طرح مسائل بنیادین و اساسی

درباره طرح قانون اساسی آینده کشور وامور بنیادین

به نام خدا

روحانیت نمایندگی رسالت وامامت را دارد وچون این شغل مهم  پاداش واجرتش با خداست بسیار مهم ومحترم است

پیامبر فرمود پاداش من با خداست ( ان اجری  الا علی الله).

ازطرف دیگر وقتی یک روحانی شغلی را درقوای سه گانه می پذیرد دربرابر ملت مسوول است مثلا نمایندگی در مجلس یا قضاوت در دادگستری ویا وزارت ومدیریت در قوه مجریه

ودربرابر این کار حقوق دریافت می کند.

حال یک روحانی شاغل در قوای سه گانه هم حقوق بگیر دولت است وهم ازخدا ودر موارد تضاد میان این دو شغل چگونه می تواند تصمیم بگیرد 

راه خدارا پیش بگیرد ویا راه خلق خدارا؟ کدام را ترجیح دهد ؟

اینجاست که بهترین کار انتخاب یکی ازدو شغل است یا مسوولیت دربرابر خدا ویا مسوولیت دربرابر ملت

یک راه وجوددارد که اگر روحانی علاقمند به پست دولتی است لباسش را درآورد و به خدمت دولت درآید تا مسولیت ها لوث نشود.

اگر مردم یک روحانی را برای مسؤولیتی انتخاب می کنند مراد برای منبر رفتن ویا روضه خواندن واقامه نماز جماعت نیست باید در مجلس نمایندگی مردم را داشته باشد ودردادگستری به دادرسی  بپردازد ویا در مدیریت یک دستگاه عمل کند 

امر هدایت مردم با دیگر روحانیون است که تنها درآن کسوت هستند

حرمت دین خدارا پاس داریم و درقبال ملت مسوولیت پذیر باشیم یا حق الله ویا حق الناس

به نام خدا

آیا کشور می تواند بدون حضور روحانیت مدیریت شود؟

وآیا روحانیت با چه شرطی حاضر است ازمدیریت کشور کنار رود؟

ما می دانیم که درطول بیش ازدو قرن حضور اولیا پس از پیامبر تنها حدود ۵ سال مدیریت جامعه دراختیار امام علی بود و اولیا بیشتر درنقش مشاور ویا مرجعیت دینی عمل می کردند.

بنابراین الزام به حضور روحانیت در مدیریت جامعه جای بحث دارد واساسا روحانیت هم تمایلی به داشتن سمت در مدیریت کشور ندارد.

اما عدم حضور هم موجب نگرانی در دور شدن جامعه از دین است. در این صورت چه باید کرد تا این نگرانی برطرف گردد

مهمترین خواسته روحانیت اعمال قوانین اسلامی است نه مدیریت جامعه واین امر در قانون اساسی مشروطه بود ولی هرگز اجرا نشد

اگر در کشور یک نظام مردم سالار خالص بوجود آید وسپس کلیه قوانین آن از طریق شورای نگهبان که دارای ۶ عضو فقیه و۶ عضو حقوقدان که وظیفه نگهبانی از احکام الهی وبشری دارند بگذرد کشور بوسیله مردم وقوانین اسلامی مدیریت می گردد.

دراین صورت مدیریت جامعه برعهده منتخبین مردم است و قوانینی که درجامعه اجرا می شود منطبق با دین وحقوق بشر است وارضا کننده همه اتباع کشور 

آیا چنین سیستمی مقبول روحانیت نیست؟

اگر نیست چرا؟

به عبارتی آیا میان مناصب دولتی واسلامیت ملازمه ای وجود دارد؟

 

تناقض در رفتار غرب

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 10 تیر ·

به نام خدا

پس از رنسانس درغرب حکومت های سکولار شکل گرفت ودر عمل دین وروحانیت دینی از سیاست وحکومت جدا شد.

چنین رویه ای بمرور در کشورهای جهان سوم ویا شرق پیش آمد وآنها هم دولت های دینی را برچیدند وازجمله در انقلاب مشروطیت آثار آن هویدا شد

اما چرا زمانی که سرزمین فلسطین در قیمومت بریتانیا بود اجازه داده شد یک حکومت دینی درآن سرزمین پا گیرد 

دولتی صهیونیستی تحت نظر خاخام ها وبرپایه باورهای دینی ایجاد گردید که تا کنون جنایات آن رژیم دینی ادامه دارد.

این تناقض دررفتار غرب بچه علت بود؟

گویا نقشه براین بود که با ایجاد دولتی یهودی در فلسطین ظاهرا هم ازشر یهودیان خلاص شوند وهم آن شررا در منطقه بلای جان مردم منطقه کنند

وچنین شد که زیرآب پهلوی هارا زدند تا حکومتی دینی درایران شکل گیرد و در منطقه فضای جنگ ودرگیری بوجود آید واز تفرقه میان مردم منطقه بتوانند سلطه خودرا تحکیم بخشند. 

به امید آنکه ملت ایران با پیگیری تفاهم حاصله ریشه صهیونیسم درمنطقه خشک شود وزمینه جنگ برای همیشه برچیده شود. 

صدا وسیما ومشکل آن

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 10 تیر ·

به نام خدا

ظاهرا در صدا وسیما بگونه ای عمل می شود که گویی این رسانه به ملت ایران تعلق ندارد ورفتار آن عملا رضایت عموم را جلب نکرده است 

بنده وارد جزئیات نمی شوم چون ازآنها آگاهی ندارم 

اما طبق اصل ۱۷۵ قانون اساسی 

اولا عزل ونصب رئیس سازمان با رهبری است 

وثانیا شورایی ازسوی رئیس جمهور و مجلس و قوه قضائیه برآن نظارت دارند(هریک دو نماینده)

سوال اینجاست که چرا قوای سه گانه ازطریق نمایندگان خود ورهبری در مورد ریاست سازمان اقدامی نمی کنند؟

آیا سازمان خارج از چارچوب رهبری وان شورا قرار دارد؟ یعنی تابع قدرت دیگری است ؟ ویا اینکه رفتار سازمان درچارچوب تصمیمات رهبری وشورای یاد شده است؟ وانتقادات وارد نیست

به هرحال اگر صدا وسیما زیر مجموعه ارگان دیگری است سه قوه ورهبری چرا باید در کارآن دخیل باشند؟ رهایش کنند والا به مسوولیت خود عمل کنند

خدا در معارف بشری

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 10 تیر ·

به نام خدا

در منطق ارسطویی درتعریف علم آمده است که

حضور خود شئی یا صورت آن ویا مفهوم آن نزد ذهن

درواقع در این تعریف به مصادیق علم اشاره شده است یعنی تعریف علم به مصادیق آن

دراین تعریف سه گونه علم یا معرفت مطرح است

آگاهی مستقیم بخود شئی یا صورت آن ویا مفهوم آن

در اولی خود امر نزد ذهن قرار دارد مانند بدیهیات ویا موارد عرفانیان

دردومی صورت امر درذهن قرار می گیرد مانند امور علمی امروز که با حس وآزمایش مشاهده می شود

وسومی مفهوم امری که دارای صورت نیست نزد فیلسوفان مانند مفاهیم فلسفی ویا ریاضیات مفهومی 

درنتیجه خدارا در سه معرفت بالا می توان یا درذهن حضورش را یافت ویا دانشمندان در صورت اشیا می یابند ویا فیلسوفان در تفکرات خود مفهوم آنرا درک می کنند

اما یک سوال مهم نقش پیامبران دراین میانه چیست؟ ونقش دین در معارف بشری؟

پیامبران حاملان پیام هستند وپیام حاوی اموری است که در سه معرفت بالا نمی گنجد وهمان علم غیب است که خداوند ازطریق رسولانش به بشر می آموزد مانند آینده وجهان آخرت و روح وفرشتگان 

مواردی که ذهن بشر قادر به دریافت آنها نیست وباید ازسوی خداوند هدایت گردد

بنابراین یک معرفت دیگر هم افزوده می شود که مستقیم ازسوی خدا به انسان ارائه می گردد

 

به نام خدا

وجود اختلاف امری طبیعی است ونمی توان جایی را یافت که درآن اختلاف نباشد حتی در طبیعت وموجودات آن واین یکی از برکات وجود است

اما حل اختلافات نیز مکان خاص خودش را دارد 

مثلا درخانواده اختلاف میان پدر ومادر باید در پستوی خانه بررسی شود نه میان فرزندان چون فرزندان نیاز به امنیت وآسایش دارند واختلاف فضارا ناامن می کند

جامعه حکم یک خانواده را دارد که مسوولان درحکم پدر و مادرند ومردم فرزندان آنان

مردم جامعه نیازمند امنیت وآرامش اند تا زندگی کنند

نمایندگان مجلس اگر اختلافی دارند دردرون مجلس حل کنند نه در میان مردم 

مسوولان اگر اختلافی دارند آنرا در شوراها ویا دانشگاه ها حل کنند نه به میان مردم بکشانند

اگر درنظام ومسئولان اختلافی هست میان خود حل کنند نه اینکه طرفداران خودرا وارد میدان کنند وقس علیهذا

امنیت وصلح حق مردم است و اختلاف مسوولان ربطی به مردم ندارد باید اختلافات را درمیان خود حل کنند وجامعه محل یار کشی نیست

صدا وسیما نباید محل طرح اختلافات باشد ویا وابسته یک گروه .باید برای امنیت جامعه تلاش کند

اگر نمی توانند اختلافات را برچینند کنار بروند تا کسان دیگری حلال مشکلات باشند

تزریق اختلاف به جامعه حکم تزریق سم را دارد که موجب مرگ وتباهی جامعه می شود

بجای فرار از اختلاف وانتقال آن به جامعه آنرا درمیان خود حل کرده ویا خودرا کنار بکشند

درمورد رفع اختلاف میان نظام ومسئولان بهترین راه ارجاع امر به قوه مقننه است تا با تصویب قانون قانونمداری حاکم گردد

به نام خدا

درخبرها آمده بود که هنوز درمورد مکان دفن رهبر شهید تصمیمی گرفته نشده است

با توجه به اینکه رهبر شهید پیرو امام امت بوده اند آیا مناسب نیست که ایشان درکنار قبر امام امت دفن شوند؟

تا مردم ایران ومیهمانان خارجی به هنگام دیدار یکجا رهبران گذشته را زیارت کنند 

درواقع آرامگاه امام امت مکان دفن همه رهبران آینده نیز باشد

به نام خدا

هستی را خدایی است وان خدا برای بقای خود نیاز به جنگ ندارد او عالم وقادر مطلق است وهمه دربرابر منطق او مطیع

بنابراین درپیام خداوند به رسولانش برای انسان ها جنگی مطرح نگردیده است مگر دفاع که امری خردمندانه است ونیاز به پیام ندارد.

هرآنچه جنگ درمیان حکومت ها اعم از دینی وغیر دینی بوده وهست  ربطی به پیام خداوند ندارد ومساله بقای حکومت هاست

آیا درمیان پیامبران الهی ازجمله ابراهیم موسی وعیسی جنگی درزمان آنان رخ داده است؟

دردوران پیامبر اسلام چون حکومت تشکیل شد تمامی غزوات جنبه دفاعی داشت با صلح درمدینه آغاز وبا صلح درمکه پایان یافت.

تمامی جنگ ها برای افزودن ثروت قدرت وشوکت است و پیامبران نیازی بدان ها نداشتند تا بجنگند .

یک حکومت دینی که متکی به آراء مردم است نیازی برای بقا به جنگ ندارد بقای آن خواسته مردم است تنها دربرابر دشمن خارجی بدفاع می پردازد.

جنگ حتی درمیان جانوران نیز وجودندارد واگر حمله ای صورت می پذیرد برای حداقل تامین زندگی است وپس ازآن منتفی می گردد واین هم برای بقای نسل جانور لازم است

اما بقای انسان برکشتن دیگران نیست بلکه بر همزیستی وانسانیت است ولذا قتل یک نفر همچون قتل همه انسان ها تلقی شده است.

به نام خدا 

طبق قسمت آخر اصل ۱۰۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی

رهبر دربرابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.

این اصل مترقی یکی ازدست آوردهای مهم درقانون اساسی کشور است.

برای مثال رهبر همانند دیگران یک رای دارد و دربرابر قوانین کشور همانند دیگران اند ونظرات ایشان همانند نظرات دیگران الزام آور نیست مگر قانون الزام آور کرده باشد

بنابراین درمورد مساله تفاهم موجود آنانکه مخالفت خودرا متکی بر نظر رهبری اعلام می کنند بفرض که رهبری نظر موافق نداشته باشند یک رای محسوب ودربرابر اکثریت کارا نیست

ولذا پیشنهاد بنده اینست که همگی دربرابر قانون خاضع باشیم ودراجرای آن بکوشیم

موجود اصیل واعتباری

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 6 تیر ·

به نام خدا

آنچه در هستی بوسیله خود هستی یا مبدا آن خلق شده است 

اصیل است ووجود اصیل تک ویکتاست ودارای هویت واقعی وهرگز ازمیان نمی رود

اما موجوداتی هستند که توسط انسان خلق شده اند اینها اعتباری اند واصالت وهویت ندارند مگر ثبت شوند و قابل انحلال هستند مانند

شرکت ها احزاب جوامع کشورها دولت ها سازمان ملل 

تمامی این موارد اعتباری اند وبوسیله انسان ایجاد شده اند وگاه بوسیله موجودات اعتباری خلق شده اند مانند سازمان ملل که از دولت ها که خود اعتباری اند ایجاد شده است

یک سوال مهم قابل طرح است که آیا ادیان برای انسان هاست ویا برای مخلوقات انسان نیز هست؟

مثلا اسلام برای هدایت فرد آمده است یا شامل مجموعه های انسانی نیز می شود؟

به عبارتی آیا دین برای موجود اصیل است یا همه موجودات ازجمله اعتباریات؟

انسان مخلوق خداوند است وبرای هدفی آفریده شده است پس پیامبران را برای هدایت آنان دررسیدن به هدف ارسال داشته است

اگر انسان مخلوقی را می آفریند حتما هدفی دارد وباید برای آن مخلوق ضوابطی برقرار کند

بنابراین موجودات اعتباری مورد خطاب خداوند نیستند ودر رستاخیز آنها حضور ندارند آنکه حضور دارد انسان است وبس

مبدا ومعاد ودانش روز

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 6 تیر ·

به نام خدا

سه دسته از  بزرگان درمورد مبدا ومعاد هستی نظر خودرا روشن می دهند وچگونه زیستن را بیان می کنند

عارفان فیلسوفان وپیامبران

عارفان آنرا می بینند فیلسوفان می فهمند وپیامبران از قول مبدا نقل قول می کنند

اما دانشمندان علوم آنانکه درپی مبدا هستی هستند تا کنون موفق نشده اند وبه نظر می رسد هرگز بدان دست نیابند وراهی بی انتها را درپیش دارند وبنابراین درمورد چگونه زیستن بر ظن وگمان تکیه دارند.

آنچه وجه مشترک تلاش همه این بزرگان است آن انسان وسرنوشت اوست که ازکجا آمده ؟ به کجا می رود؟ وهدف از آمدن چه بوده است؟

به نام خدا

شما که با تفاهم موجود مخالفید با فرض اینکه مخالفت شما هم کاملا با دلیل ومنطقی است چرا با داشتن همه ابزارهای قدرت درطول نیم قرن نتوانستید خواسته خودرا درکشور پیاده کنید؟

اگر نتوانستید تا کنون کاری کنید قطعا بعد ازاین هم نمی توانید کاری کنید.

اگر پاسخ شما به سوال بالا این باشد که دولت‌ها ومجالس شورا با برنامه های شما مخالفت کرده اند 

این سوال مطرح می شود که مگر دولت‌ها ومجلس شورای اسلامی نمایندگان مردم نیستند؟ وکشور متعلق به ملت نیست که نتواند تصمیم بگیرد؟

بنابراین شما یا ناتوان بودید از پیاده کردن خواسته های خود ویا ملت موافق با آنها نبوده است درهردو حال اعتراض شما بی فایده است حتی اگر دولت هم توفیقی بدست نیاورد

اما یک پیشنهاد بیاییم بهمین دولت ومجلس نیم بند کمک کنیم تا موفق شود و سپس با هم درایجاد یک نظام مردم سالار وقانونمدار بدون دخالت شورای نگهبان تلاش کنیم تا همه ایرانیان مهاجرت کرده به کشورشان برگردند.

به نام خدا

دریک جامعه مردم سالار همیشه اکثریت واقعیت وجوددارد واکثریت درحاکمیت است

هر اقلیتی هم می تواند روزی تبدیل به اکثریت شود چرا که روزی اکثریت موجود دراقلیت بود

وجود این دو طیف کاملا امری طبیعی ومنطقی است اما اگر اقلیتی بخو اهد تبدیل به اکثریت بشود راهش همراهی با مردم است ویا مردم را همراه خود کند

استفاده ازابزار قدرت بویژه قدرت نادرست هرگز اقلیتی را به اکثریت تبدیل نمی کند بلکه زمینه استبداد را پیش می آورد.

اگر اقلیت درچارچوب قانون وارد میدان رقابت شود می تواند موجب جذب دیگران شود اما بازور وتهدید نتیجه معکوس است.

در طول بیش از۴ دهه جمهوری اسلامی حدود ۱۵ دولت تشکیل شده است که هریک با آراء کلان همراه بودند اما نتوانستند نظر ملت را تامین کنند وهمگی درنهایت دچار محدودیت یا حصر شدند چرا؟

چون اقلیت با روش های غیر قانونی با دولت قانونی مقابله نمودند وما در طول این مدت دراسارت یک تخاصم بودیم

اما دولت موجود توانست دراین مورد گامی بردارد شاید بیکی ازدو علت باشد

یک ناتوانی اقلیت در بایکوت دولت و دو پذیرش منطق  

به نام خدا

یکی ازایرادات مهم قوانین اساسی اصول فراوانی است که درآنها آمده است مثلا همین قانون اساسی خودمان که ۱۷۷ اصل است 

که حتی نه مردم بلکه خود مسوولان هم ازآنها خبری ندارند

علاوه برآن تغییر این اصول هم بسادگی میسور نیست وملت سالها باید منتظر اصلاح قانون اساسی باشد

لذا باید قانون اساسی حاوی اصولی باشد که لا یتغیر است

مانند مردم سالاری قانونمداری یا اصل استقلال ووحدت قوا

بنابراین اصول قانون اساسی به حداکثر ۵ تا ۶ اصل تقلیل می یابد 

دراینجا شورای نگهبان احکام الهی وبشری خود حافظ این موارد هستند ودر تصویب قوانین نظارت دارند ونیازی به درج آنها در قانون اساسی نیست

چون نه همه آنها میسور است ونه وجود برخی ازبقیه بی نیاز می شویم 

پس یکجا مسوولیت آنهارا برعهده شورای یاد شده قرار می دهیم

دراصلاح آتی قانون اساسی باید این موارد اصلاح گردد.

نکته :آنچه اکنون در جامعه درمورد اختلاف در امر توقف جنگ مطرح است محصول ضعف قانون اساسی درامر مردم سالاری

قانونمداری واستقلال قواست.

 

به نام خدا

طبق یکی از اصول پایه درقانون اساسی تشکیل قوا ی سه گانه جدایی ازیکدیگر واستقلال وتجزیه ناپذیر بودن آنهاست.

یعنی درهر کشور مردم سالار وقانونمدار سه قوه تقنین اجرا وقضا وجوددارد که ازیکدیگر مجزا ومستقل اند وهمه امور مربوط به هریک منحصرا درآن قوه قرار دارد 

مثلا امر تقنین منحصرا دراختیار قوه مقننه است وهیچ مرجع دیگری حق قانونگذاری ندارد ویا قوانین را نسخ کند

یا قوه مجریه واحد است وموارد اجرایی میان دو دستگاه تقسیم نشده است 

ویا دستگاه قضا یکپارچه برتمامی دادگاه ها ودادسراها احاطه دارد نه اینکه بخشی درخارج از قوه قضائیه اقدام می کند

مضافا اینکه جرم درمورد همه مجرمان چه نظامی یا غیر نظامی ویا روحانی یکسان بوده ورسیدگی واحدی درمیان باشد 

این امور موجب بی عدالتی می گردد 

ازجمله تجزیه قوا بوجودآمدن حساب های غیر متمرکز دولت است مثلا ما یک خزانه داریم ویک بیت المال درحالیکه همه درآمدها متعلق به ملت ایران است وبدون تصویب مجلس نباید هزینه شود

در اصلاح قانون اساسی باید این موارد خارج ازچارچوب 

مرتفع گردد.

به نام خدا

کشور باید قانون‌مدار باشد ومجلس درراس امور وقانون فصل الخطاب باشد اما می بینیم که در کشور شوراها یی تشکیل شده است که نه درقانون اساسی پایگاهی دارد ونه مصوبات آن قانون محسوب می گردد اما مجلس یا قوه مقننه نمی تواند با مصوبات آن مخالفت کند مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی یا شورای عالی فضای مجازی ویا.....

درقانون اساسی تنها یک شورای عالی وجوددارد به نام شورای عالی امنیت ملی وبقیه فاقد پایگاه قانونی است 

علاوه بر  آن این مجلس است که باید سیاست های کلی را تنظیم کند نه مجمع تشخیص مصلحت 

به عبارتی مجمع تشخیص ویا شوراهای عالی درراس امورند نه مجلس ولذا قانون فصل الخطاب نیست 

در اصلاح قانون اساسی باید همه اینگونه تاسیسات برچیده شود وکشور بر مدار قانون مدیریت گردد

به نام خدا

همگی بیادداریم که امام راحل در ورود به ایران دربهشت زهرا چه فرمودند؟

اگر پدران ما طالب سلطنت بودند حق داشتند اما نسل امروز دیگر سلطنت را نمی خواهد وطالب نظام دیگری است

اما متاسفانه تندروهای دو آتشه درسال ۶۸ قانون اساسی را بگونه ای تنظیم کردند که تا ابد ملت ایران نتواند نظام خودرا تغییر دهد 

انتهای اصل ۱۷۷ قانون اساسی را ببینید که ملت ایران ده مورد را نمی تواند هرگز اصلاح کند.

وجالب اینکه طبق اصل ۵۹ در مسائل مهم می توان همه پرسی نمود اما درطول بیش از۴ دهه تا کنون یک بار هم همه پرسی صورت نپذیرفته است

وجالبتر اینکه تغییر قانون اساسی منوط به همه پرسی است اما مسوولان اصل ۴۴ قانون اساسی درمورد ملی بودن بانک وبیمه را بدون همه پرسی تغییر دادند و نتیجه بانکداری خصوصی را هم دیدیم

در آینده دراصلاح قانون اساسی این موارد باید حذف گردد واصول مردم سالاری وقانونمداری پایدار بماند

به نام خدا

یکی از مهمترین اصول در قوانین اساسی صراحت وروشنی اصول آن است که نیاز به تفسیر ندارد

چه در تفسیر می توان مسیر اصلی قانون را منحرف نمود

ایراد مهم دیگری که برقانون اساسی ایران هست قابل تفسیر بودن اصول آن توسط شورای نگهبان است

برای مثال دو مورد از ده ها موارد تفسیر آن شور را مطرح می کنم

شورای نگهبان در امر نظارت درانتخابات آنرا نظارت استصوابی تفسیر نموده است بدین معنی که آن شورا می تواند بهر علتی افرادی را ازنامزدی درانتخابات کنار بزند

این امر به معنای محدودیت در امر مردم سالاری است یعنی بجای آن گزینه سالاری شورا حاکم است

مورد دیگر رئیس جمهور طبق اصل ۱۱۳ مجری قانون اساسی درکشور است شورا آنرا با تفسیر محدود به قوه مجریه نموده است واین یعنی خارج نمودن رسیدگی به اجرای قانون اساسی درسایر قوای کشور از مسوولیت رئیس جمهور

ومواردی دیگر که آثارش را می بینیم

در اصلاح قانون اساسی باید امر تفسیر قانون اساسی حذف گردد

به نام خدا 

ایراداتی اساسی به نظر بنده به قانون اساسی کشور وارد است که در اصلاح آتی باید مدنظر باشد. 

مواردی را به ترتیب درزیر می اورم .

مهم ترین ایراد نام حکومت کشور است جمهوری اسلامی 

در حالیکه رئیس این جمهوریت رئیس جمهور نیست بلکه ایشان شخصیت دوم کشورند وتنها رئیس قوه مجریه اند آن هم بخشی ازقوه مجریه

در تمام کره خاکی درمیان ۲۰۰ کشور موجود آنکه جمهوری است رئیسش رئیس جمهور است نه شخص دیگری

والا حکومت های غیر جمهوری یا پادشاه یا امپراتور ویا امیر و...رئیس کشورند

بنابراین این پدیده نادری است که اساس جمهوریت را زیر سوال می برد ویا آنرا بی اعتبار می کند .

شاید مناسب باشد مقام رئیس جمهور حذف و نخست وزیر 

جایگزین شود و نام حکومت امارت اسلامی ایران قرار گیرد.

 

به نام خدا 

برخی بیان می کنند اختلاف موجب رشد است اما چنین نیست .ببینید با مثالی این امر روشن می گردد.

پدر و مادری دارای اختلاف نظر درامری هستند اگر این اختلاف را با فرزندانشان درمیان بگذارند چه می شود؟ جز شکاف هیچ نتیجه ای نمی دهد مگر آنکه ازقبل اختلاف مرتفع شده و درعمل بفرزندان تعلیم دهند که این موجب رشد است.

در جامعه هم چنین است خداوند مظهر وحدت است اما آفریدگان او گوناگونند واین اختلاف نیز موجب وحدت است اما درمیان انسان ها چون کمال وجودندارد تظاهر آنها موجب فساد وشیطنت است .اصل وجود اختلاف امری واقعی است وخیر است ولی آشکاری آن درجامعه امری شیطانی است.

چه باید کرد ؟ باید اختلافات در یک سطح کارشناسی مطرح وفیصله یابد و نظر واحد به عنوان قانون درجامعه جاری شود.

دریک جامعه مردم سالار هرگز اختلافات بجز اینکه موجب اتلاف وقت وانرژی شود هیچ اثری مثبت ندارد باید کلیه اختلافات در قوه مقننه مطرح وبا نظر شورای نگهبان که در طرح بنده مطرح آمد تبدیل به قانون شود

بقول امام راحل مجلس درراس امور است وبفرموده رهبر شهید قانون فصل الخطاب است 

وقتی درجامعه مردم سالار مجلس درراس امامور است ودرجامعه قانون‌مدار قانون فصل الخطاب است دیگر اختلافی درمیان نمی ماند تا جامعه دچار فساد وتباهی گردد

در غرب برای گریز از اختلافات دینی ومذهبی راه سکولاریسم را پیمودند درحالیکه بجای گریز از اختلاف باید این موارد در قوه مقننه مطرح وبه قانون تبدیل گرددتا وحدت در نظر وعمل پیش آید وآنگاه رحمانیت جای شیطانیت را بگیرد .

در امور علمی مراکزی وجوددارد که فرضیات اثبات شده را در کتب مرجع جهت اطلاع عموم منتشر می شود