طرح مسائل بنیادین و اساسی

طرح مسائل بنیادین و اساسی

درباره طرح قانون اساسی آینده کشور وامور بنیادین

به نام خدا

دریک جامعه مردم سالار همیشه اکثریت واقعیت وجوددارد واکثریت درحاکمیت است

هر اقلیتی هم می تواند روزی تبدیل به اکثریت شود چرا که روزی اکثریت موجود دراقلیت بود

وجود این دو طیف کاملا امری طبیعی ومنطقی است اما اگر اقلیتی بخو اهد تبدیل به اکثریت بشود راهش همراهی با مردم است ویا مردم را همراه خود کند

استفاده ازابزار قدرت بویژه قدرت نادرست هرگز اقلیتی را به اکثریت تبدیل نمی کند بلکه زمینه استبداد را پیش می آورد.

اگر اقلیت درچارچوب قانون وارد میدان رقابت شود می تواند موجب جذب دیگران شود اما بازور وتهدید نتیجه معکوس است.

در طول بیش از۴ دهه جمهوری اسلامی حدود ۱۵ دولت تشکیل شده است که هریک با آراء کلان همراه بودند اما نتوانستند نظر ملت را تامین کنند وهمگی درنهایت دچار محدودیت یا حصر شدند چرا؟

چون اقلیت با روش های غیر قانونی با دولت قانونی مقابله نمودند وما در طول این مدت دراسارت یک تخاصم بودیم

اما دولت موجود توانست دراین مورد گامی بردارد شاید بیکی ازدو علت باشد

یک ناتوانی اقلیت در بایکوت دولت و دو پذیرش منطق  

به نام خدا

یکی ازایرادات مهم قوانین اساسی اصول فراوانی است که درآنها آمده است مثلا همین قانون اساسی خودمان که ۱۷۷ اصل است 

که حتی نه مردم بلکه خود مسوولان هم ازآنها خبری ندارند

علاوه برآن تغییر این اصول هم بسادگی میسور نیست وملت سالها باید منتظر اصلاح قانون اساسی باشد

لذا باید قانون اساسی حاوی اصولی باشد که لا یتغیر است

مانند مردم سالاری قانونمداری یا اصل استقلال ووحدت قوا

بنابراین اصول قانون اساسی به حداکثر ۵ تا ۶ اصل تقلیل می یابد 

دراینجا شورای نگهبان احکام الهی وبشری خود حافظ این موارد هستند ودر تصویب قوانین نظارت دارند ونیازی به درج آنها در قانون اساسی نیست

چون نه همه آنها میسور است ونه وجود برخی ازبقیه بی نیاز می شویم 

پس یکجا مسوولیت آنهارا برعهده شورای یاد شده قرار می دهیم

دراصلاح آتی قانون اساسی باید این موارد اصلاح گردد.

نکته :آنچه اکنون در جامعه درمورد اختلاف در امر توقف جنگ مطرح است محصول ضعف قانون اساسی درامر مردم سالاری

قانونمداری واستقلال قواست.

 

به نام خدا

طبق یکی از اصول پایه درقانون اساسی تشکیل قوا ی سه گانه جدایی ازیکدیگر واستقلال وتجزیه ناپذیر بودن آنهاست.

یعنی درهر کشور مردم سالار وقانونمدار سه قوه تقنین اجرا وقضا وجوددارد که ازیکدیگر مجزا ومستقل اند وهمه امور مربوط به هریک منحصرا درآن قوه قرار دارد 

مثلا امر تقنین منحصرا دراختیار قوه مقننه است وهیچ مرجع دیگری حق قانونگذاری ندارد ویا قوانین را نسخ کند

یا قوه مجریه واحد است وموارد اجرایی میان دو دستگاه تقسیم نشده است 

ویا دستگاه قضا یکپارچه برتمامی دادگاه ها ودادسراها احاطه دارد نه اینکه بخشی درخارج از قوه قضائیه اقدام می کند

مضافا اینکه جرم درمورد همه مجرمان چه نظامی یا غیر نظامی ویا روحانی یکسان بوده ورسیدگی واحدی درمیان باشد 

این امور موجب بی عدالتی می گردد 

ازجمله تجزیه قوا بوجودآمدن حساب های غیر متمرکز دولت است مثلا ما یک خزانه داریم ویک بیت المال درحالیکه همه درآمدها متعلق به ملت ایران است وبدون تصویب مجلس نباید هزینه شود

در اصلاح قانون اساسی باید این موارد خارج ازچارچوب 

مرتفع گردد.

به نام خدا

کشور باید قانون‌مدار باشد ومجلس درراس امور وقانون فصل الخطاب باشد اما می بینیم که در کشور شوراها یی تشکیل شده است که نه درقانون اساسی پایگاهی دارد ونه مصوبات آن قانون محسوب می گردد اما مجلس یا قوه مقننه نمی تواند با مصوبات آن مخالفت کند مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی یا شورای عالی فضای مجازی ویا.....

درقانون اساسی تنها یک شورای عالی وجوددارد به نام شورای عالی امنیت ملی وبقیه فاقد پایگاه قانونی است 

علاوه بر  آن این مجلس است که باید سیاست های کلی را تنظیم کند نه مجمع تشخیص مصلحت 

به عبارتی مجمع تشخیص ویا شوراهای عالی درراس امورند نه مجلس ولذا قانون فصل الخطاب نیست 

در اصلاح قانون اساسی باید همه اینگونه تاسیسات برچیده شود وکشور بر مدار قانون مدیریت گردد

به نام خدا

همگی بیادداریم که امام راحل در ورود به ایران دربهشت زهرا چه فرمودند؟

اگر پدران ما طالب سلطنت بودند حق داشتند اما نسل امروز دیگر سلطنت را نمی خواهد وطالب نظام دیگری است

اما متاسفانه تندروهای دو آتشه درسال ۶۸ قانون اساسی را بگونه ای تنظیم کردند که تا ابد ملت ایران نتواند نظام خودرا تغییر دهد 

انتهای اصل ۱۷۷ قانون اساسی را ببینید که ملت ایران ده مورد را نمی تواند هرگز اصلاح کند.

وجالب اینکه طبق اصل ۵۹ در مسائل مهم می توان همه پرسی نمود اما درطول بیش از۴ دهه تا کنون یک بار هم همه پرسی صورت نپذیرفته است

وجالبتر اینکه تغییر قانون اساسی منوط به همه پرسی است اما مسوولان اصل ۴۴ قانون اساسی درمورد ملی بودن بانک وبیمه را بدون همه پرسی تغییر دادند و نتیجه بانکداری خصوصی را هم دیدیم

در آینده دراصلاح قانون اساسی این موارد باید حذف گردد واصول مردم سالاری وقانونمداری پایدار بماند

به نام خدا

یکی از مهمترین اصول در قوانین اساسی صراحت وروشنی اصول آن است که نیاز به تفسیر ندارد

چه در تفسیر می توان مسیر اصلی قانون را منحرف نمود

ایراد مهم دیگری که برقانون اساسی ایران هست قابل تفسیر بودن اصول آن توسط شورای نگهبان است

برای مثال دو مورد از ده ها موارد تفسیر آن شور را مطرح می کنم

شورای نگهبان در امر نظارت درانتخابات آنرا نظارت استصوابی تفسیر نموده است بدین معنی که آن شورا می تواند بهر علتی افرادی را ازنامزدی درانتخابات کنار بزند

این امر به معنای محدودیت در امر مردم سالاری است یعنی بجای آن گزینه سالاری شورا حاکم است

مورد دیگر رئیس جمهور طبق اصل ۱۱۳ مجری قانون اساسی درکشور است شورا آنرا با تفسیر محدود به قوه مجریه نموده است واین یعنی خارج نمودن رسیدگی به اجرای قانون اساسی درسایر قوای کشور از مسوولیت رئیس جمهور

ومواردی دیگر که آثارش را می بینیم

در اصلاح قانون اساسی باید امر تفسیر قانون اساسی حذف گردد

به نام خدا 

ایراداتی اساسی به نظر بنده به قانون اساسی کشور وارد است که در اصلاح آتی باید مدنظر باشد. 

مواردی را به ترتیب درزیر می اورم .

مهم ترین ایراد نام حکومت کشور است جمهوری اسلامی 

در حالیکه رئیس این جمهوریت رئیس جمهور نیست بلکه ایشان شخصیت دوم کشورند وتنها رئیس قوه مجریه اند آن هم بخشی ازقوه مجریه

در تمام کره خاکی درمیان ۲۰۰ کشور موجود آنکه جمهوری است رئیسش رئیس جمهور است نه شخص دیگری

والا حکومت های غیر جمهوری یا پادشاه یا امپراتور ویا امیر و...رئیس کشورند

بنابراین این پدیده نادری است که اساس جمهوریت را زیر سوال می برد ویا آنرا بی اعتبار می کند .

شاید مناسب باشد مقام رئیس جمهور حذف و نخست وزیر 

جایگزین شود و نام حکومت امارت اسلامی ایران قرار گیرد.

 

به نام خدا 

برخی بیان می کنند اختلاف موجب رشد است اما چنین نیست .ببینید با مثالی این امر روشن می گردد.

پدر و مادری دارای اختلاف نظر درامری هستند اگر این اختلاف را با فرزندانشان درمیان بگذارند چه می شود؟ جز شکاف هیچ نتیجه ای نمی دهد مگر آنکه ازقبل اختلاف مرتفع شده و درعمل بفرزندان تعلیم دهند که این موجب رشد است.

در جامعه هم چنین است خداوند مظهر وحدت است اما آفریدگان او گوناگونند واین اختلاف نیز موجب وحدت است اما درمیان انسان ها چون کمال وجودندارد تظاهر آنها موجب فساد وشیطنت است .اصل وجود اختلاف امری واقعی است وخیر است ولی آشکاری آن درجامعه امری شیطانی است.

چه باید کرد ؟ باید اختلافات در یک سطح کارشناسی مطرح وفیصله یابد و نظر واحد به عنوان قانون درجامعه جاری شود.

دریک جامعه مردم سالار هرگز اختلافات بجز اینکه موجب اتلاف وقت وانرژی شود هیچ اثری مثبت ندارد باید کلیه اختلافات در قوه مقننه مطرح وبا نظر شورای نگهبان که در طرح بنده مطرح آمد تبدیل به قانون شود

بقول امام راحل مجلس درراس امور است وبفرموده رهبر شهید قانون فصل الخطاب است 

وقتی درجامعه مردم سالار مجلس درراس امامور است ودرجامعه قانون‌مدار قانون فصل الخطاب است دیگر اختلافی درمیان نمی ماند تا جامعه دچار فساد وتباهی گردد

در غرب برای گریز از اختلافات دینی ومذهبی راه سکولاریسم را پیمودند درحالیکه بجای گریز از اختلاف باید این موارد در قوه مقننه مطرح وبه قانون تبدیل گرددتا وحدت در نظر وعمل پیش آید وآنگاه رحمانیت جای شیطانیت را بگیرد .

در امور علمی مراکزی وجوددارد که فرضیات اثبات شده را در کتب مرجع جهت اطلاع عموم منتشر می شود

 

گلستانی محصول کاشت مردم

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 19 خرداد ·

به نام خدا 

اگر در همه کشورهای کره خاکی حکومت های مردمی برمبنای چهار اصل مندرج در پست قبلی یعنی 

مردم سالاری  قانونمداری استقلال قوا و رعایت احکام 

الهی وبشری تشکیل شود محصول کاشت مردم  گلستانی در جهان پدید می آید که درآن همه گلها و میوه های گوناگون موجود است

چه شیرین یا ترش و ملس و...با رنگها وظرافت های خودش

چه این محصول انتخاب آزاد با حرمت احکام الهی وانسانی است

بی نیاز به شعار و تظاهر به امری آنچه بدست می آید جامعه ای  سالم وبا نشاط که خواسته همه مردم هرجامعه است.

آنچه در چنین جوامعی دیده می شود وحدت درعمل است و کلیه اختلافات در درون قوه مقننه با شورای نگهبان فیصله می یابد.

 

کلام متین

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 17 خرداد ·

به نام خدا

درروایتی از امام علی ع آمده است گیتی برچهار پایه است.

برهمین مبنابا بررسی قوانین اساسی کشورها به نظر رسید که قانون اساسی همه کشورها باید برچهاراصل استوار باشد

سه اصل آن قابل درک همگان وروشن است که کمتر مورد توجه است واصل دیگر که بسیار پر مناقشه است بیشتر انرژی ملت هارا بخود مصروف داشته است

سه اصل روشن

مردم سالاری. قانونمداری  واستقلال قوا 

واصل پر مناقشه حقوق وحدود الهی وبشر ی

درمورد اصل مردم سالاری درهر کشوری باید همه اتباع آن کشور بتوانند دریک انتخابات آزاد هم رای به کاندید مورد نظر خود بدهند وهم افراد صلاحیتدار بتوانند کاندید شوند 

یعنی فردی از چنین حق طبیعی وقانونی محروم نشده باشد 

در چنین جامعه یک مجلس مقننه و مجری مردم سالار پدید می آید. برای مثال در جامعه آمریکا که بیش از ۳۰ درصد مردم در انتخابات شرکت نمی کنند آیا مردم سالاری وجوددارد؟ ویا در کشور چین که یک حزب تصمیم می گیرد چنین است؟

درمورد قانونمداری کشور باید براساس قوانین مصوب قوه مقننه مدیریت شود نه تصمیماتی خارج ازقانون یعنی همه امور کشور سرانجامش به تصمیم قوه مقننه برگردد.

اعمال چنین امری یعنی حفظ حرمت اصل مردم سالاری والا دیگر مردم سالاری مفهومی ندارد .قانون باشد وعمل نگردد ویا بدون قانون قوه مقننه عمل گردد؟

درمورد استقلال قوا باید گفت که این اصل حافظ دو اصل دیگر است یعنی هر قوه ضمن احترام به دو قوه دیگر موقعیت خودرا تحکیم می بخشد البته قوای مجریه وقضاییه درچارچوب قانون اساسی وقوانین کشور عمل می کنند.

وسرانجام اصل پر مناقشه که جز اتلاف انرژی نقشی نداشته است وبیشتر درمورد آن خواهم نوشت .

این اصل همان حقوق وتکالیف مردم درقبال یکدیگر ودولت متقابلا هست که با احکام الهی وحقوق بشر درارتباط است

این ها اموری است که در کتب فقهی هردینی ویا مقررات حقوق بشر سازمان ملل آمده ومجموعه بزرگی است که طرح آن درقانون اساسی نه مقدور است نه ضروری وباید توسط یک شورا متشکل از ۶ فقیه و۶ حقوق دان بین المللی مورد توجه قرار گیرد

یعنی هر مصوبه مجلس بدان شورا ارجاع ودران شورا بررسی شود وسرانجام تصویب گردد ودرصورت عدم توافق مجلس با شورا با دوسوم آراء نمایندگان مجلس بنابرمصلحت تصویب گردد. دراینجا بجای طرح این امور قانون اساسی ودرگیر کردن مردم با آن مسوولیت برعهده شورای یادشده است وهرچه تصویب شد مورد احترام همه ملت هر کشوری خواهد بود چون بهتر ازاین وجودندارد.

درپایان در تشکیل نظامی مردم سالار  وکشوری قانون‌مدار وقو ایی مستقل  که دربنیاد آن هیچ امری بجز رای مردم نقش ندارد قوانینی تصویب می گردد که روح دینی اکثریت مردم وحقوق اقلیت آنان دربردارد.

 

 

به نام خدا

با بررسی های گوناگون به نظر می رسد که همه موجودات  برای انسان است

جمادات نباتات جانوران وحتی فرشتگان هدف انسان اند وآدمی ازوجود آنها برای زندگی خود بهره می برد

حتی می توان درمورد جن یا پری نیز چنین پنداشت که درخدمت انسان باشند وازتوانایی های آنان بهره برد

یکی از تلاش های مهم بشری کشف امکاناتی است که در موجودات برای بهره برداری انسان است

اما انسان خود هدف نیست به عبارتی هدف هیچ موجودی نیست ویا هیچ موجودی به انسان نیازمند نیست

اگر برخی به ناصواب بعضی را برده می کنند خلاف قاعده وانسانیت است چون آنچه بردگان انجام می دهند می تواند بصورت قرارداد کاری انجام شود ویا اینکه ازدیگر جانوران بهره برد

انسان خود به دنبال هدفی والاتر است وان رسیدن به بالاترین درجه آگاهی وتوانایی است 

تصورکنید همه انسان ها دردامنه کوه دماوند قرار دارند و همه چشم به قله دارند وبالا می روند

می توان گفت انسان هدف آفرینش ویا آفریدگار است تا با تلاش به مقصد برسد.

به نام خدا

درگذشته بیان شد که آگاهی ها ومعارف انسان ازسه منشا وچهار گونه است

عینی یا آنچه عرفان می کند

ذهنی صرف یا آنچه ذهن در می یابد

یعنی بروش قیاسی

حسی وذهنی یا آنچه به حس درآمده وآزمون می شود

یعنی روش استقرایی

وحیانی یا آنچه رسول خدا بیان داشته است

بجز بخش چهارم که منقول ازرسول است سه مورد دیگر درتمامی انسان ها باندازه تلاش وظرفیت وجوددارد

به عبارتی هرانسانی هم عارف است وهم فیلسوف درحد آگاهی وتلاش او اما رسول نیست چون رسولان برگزیده اند اما هرانسانی رسول رسولان است یعنی پیام دریافتی ازرسول را به دیگران منتقل می کند.

تمامی معارف انسان بجز بدیهیات ومبادی که یقینی اند جزء 

مظنونات محسوب می شوند ودر طول زمان می تواند اصلاح یا زدوده شود.

 

به نام خدا

ممکن است قطع اینترنت دلایل درستی داشته باشد اما مخالفت هایی هم هست ومن خود مخالفم چرا؟

زمانی که اینترنت قطع نبود بنده فعالیتم را در هرجایی که مناسب بود انجام می دادم وبه مشکلی برنمی خوردم.

اما اززمان قطع اینترنت نفس بنده هم قطع شده است چون کار من نوشتن است ودر فضای موجود کشور مقدور نیست

به یک شبکه معروف سرزدم دیدم منتشر نمی کنند وباید قبلا بررسی کنند

سرویس های وبلاگدهی معتبر ایرانی هم فعالیتشان قطع شده است.

با هدایت کاربری اینجارا یافتم و مطالبی می نویسم 

ببینید چگونه برخورد می شود؟

تهدید جانی اهانت تحقیر ویا تهدید قطع حقوق 

خوب در جامعه ایکه امکان عملی برای اعتراض نیست وامکان بیان هم محدود است بنابر این چه باید کرد ؟

بمیریم؟ خفه شویم ؟ آیا مسوولان به این امر اندیشیده اند ؟

اگر درخارج سوء استفاده می شود درکشورمان چه امکانی برای مخالف وجوددارد؟

این همه موافق کافی نیست؟ لااقل برای غیر موافق هم امکانی فراهم سازید 

مخالفان دوستدار کشور وسرزمین خود هستند آیا نباید بدانان توجه شود؟

اصولا یک فرد مگر باید ذوب درفرد یا اندیشه دیگری شود؟

برخی ذوب درولایتند برخی ذوب در غربند هردو محترمند چون آزادی دراندیشه است اما برخی هم مستقل اند واهل ذوب نیستند ازهرچه خیر است استقبال می کنند این کلام خداوند وامام علی است.

برخی بجز موافق خودرا برنمی تابند اینان گرفتار تحجرند 

هیچ امر صددرصد بجز خداوند وجودندارد هرچه هست درمیانه صفر تاصد است پس دیگران را تحمل کنیم وبیاموزیم که همه نیازمند احترام وآگاهی هستیم 

وبلاگ یک رسانه شخصی است نه گود زورخانه با خردمندی وارد شوید ممنون

خلافت الهی وخلافت بشری

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 2 خرداد ·

به نام خدا

خلافت همان حکمرانی است که گاه حکمران منصوب مردم است وگاه منصوب خداوند

این دو کاملا ازیکدیگر جدا هستند وممکن است گاهی دریک فرد جمع شود.

ازروز نخست آفرینش انسان خداوند حاکم وخلیفه بود ودر اولین انسان منتخب اورا خلیفه خود قرار داد که شد خلیفه الله

واین سمت در افراد دیگری درطول تاریخ ادامه یافت نوح ابراهیم موسی عیسی ومحمد و در پیروان اهل‌بیت در علی ویازده نفر دیگر تا امروز که درعهده موعود غایب است

اینها منصوب الهی بودند وهست ونیازی به انتخاب دیگران ندارد .کسانی که متدین به دینی هستند از خلیفه الله پیروی می کنند خلافت آنان برامت است نه ملتی یا ملتهایی

اما در هرجامعه حاکمی بوسیله مردم برای مدیریت جامعه انتخاب می شود که اوخلیفه الناس است ومنتخب مردم

گاهی درتاریخ مشاهده می گردد که مردم بدون توجه به دینشان خلیفه الله را برای حکمرانی انتخاب می کنند این سمتی مردمی است نه الهی وقابل عزل هم هست درحالیکه خلافت الله قابل عزل نیست چون منصوب خداست

پیروان خلیفه الله همه متدین به دین اوهستند اما پیروان خلیفه الناس ممکن است ادیان گوناگون باشند

برای مثال پیامبر اسلام درمدینه بوسیله مردمان مسلمان وغیر آن انتخاب شدند ویا امام حسن حکمرانی انتخابی مردم را کنار گذاشت

امام راحل یک خلیفه الله بود وپیروانی داشت اما در ایران بوسیله اکثریت ملت با هردینی اورهبر وخلیفه الناس گردید

درتاریخ جهان مشاهده نشده است حاکمی یا پادشاهی مدعی پیامبری شده باشد اما برخی ازپیامبران واولیا به حکومت وپادشاهی برگزیده شدند واین نشانه تقدم نصب الهی بر انتخاب مردمی است .

هرگز خداوند منصوب خودرا ازمیان برگزیدگان بشری انتخاب نمی کند که قطعا اصلح مردم نیستند 

بنابراین حاکمان کشورها هرگز خودرا به خدا منسوب نکنند

که این نسبت کذب است ومجازات سخت دارد

جایگزینی خلافت

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 2 خرداد ·

به نام خدا

روزی که استعمارگران به خلافت اسلامی حمله کردند وسرزمین آنرا تجزیه وبه کشورهای گوناگون بدل ساختند ازشبکه قاره هند تا بخش بزرگی ازآفریقا دراندیشه جایگزینی بودند .

سرانجام پس از پایان جنگ جهانی دوم وبه بهانه هولوکاست 

دراندیشه ایجاد خلافت یهود بجای خلافت اسلامی درسرزمین های تحت قیمومت خود بودند که منجر به ایجاد کشوری به نام اسرائیل شد

اسرائیل که لقب یعقوب پیامبر بود چند قرن نام پادشاهی یا سلطنت یهود در۳۰۰۰ سال پیش در اورشلیم بود.

البته دردوران طالوت داود وسلیمان پادشاهان یهود مردم درسایه عدالت می زیستند وهرگز نسبت به همسایگان خود جنگ افروزی نداشتند تا اینکه ازهرگونه عدالت خارج وبه ستیز پرداختند ومنجر به سقوطشان شد

اینک استعمارگران با ایجاد کشوری به نام اسرائیل درصدد تداوم همان ستیز دوران گذشته است تا نگذارند مردم منطقه در سرزمین های خود متحد وپیش بروند

نمونه بارز آن دخالت در حکومت پهلوی وبه سقوط کشاندن آن واینک تجاوزات وحشیانه علیه دولت وملت ایران است.

ممکن است پرسیده شود که چرا بفکر خلافت مسیحی نیافتادند که زمینه آن بسیار فراهم بود؟

پاسخ اینست که درتاریخ عیسی برخلاف پیامبران اسلام ویهود که دورانی درخلافت بودند مدام بدلیل خطر جانی در شهرهای گوناگون منطقه سرگردان بودند وسرانجام هم بوسیله یهود گرفتار وبه صلیب کشیده شد

بعلاوه کشیشان وپا پ ها سالها دراروپا حکومت داشتند که بدلیل جنایات عدیده توسط مردم اروپا دررویداد رنسانس ازحکومت اخراج وبه کلیساها بازگرداندند

با توجه اندیشه آزاد دراروپا وجدایی سیاست ازدین وآگاهی آنها از جنایات رهبران دینی چرا درمنطقه خاورمیانه اجازه ایجاد یک خلافت یهود توسط خاخام ها دادند که امروز رئیس دولتشان تحت عنوان جنایتکار جنگی تحت تعقیب دادگاه لاهه قرار گیرد وباز مورد حمایت باشد؟

 

تبعیض درستیز

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 2 خرداد ·

به نام خدا

پس از رویداد هولوکاست پدیده یهود ستیزی باب دندان استعمارگران شد وبا ایجاد کشوری صهیونیست کوچکترین حرکت یک فرد علیه یک صهیونیست را یهود ستیزی قلمداد ومحکوم کرده ومی کنند.

اما آیا ستیز با صهیونیست ها محکوم است ؟ وبا دیگر ادیان مجاز؟

چرا اسلام ستیزی محکوم نمی شود؟

مگر صهیونیست ها به سوریه حمله نکرده اند؟ یا منطقه غزه ؟ یا کرانه باختری ؟ یا لبنان ؟ ویا قبلا به مصر؟ و اخیرا به ایران

آیا اینها مسلمان نیستند؟ وسرزمینشان اشغال نمی شود؟

آیا ستیز با اسلام ومسلمان مجاز است؟ وتنها ستیز با صهیونیست محکوم؟

غرب مدعی انسانیت وآزادی چرا میان ستیز با یهود ودیگران قائل به تبعیض است؟

آیا برخورد بایهود ستیزی وتبلیغ آن دکانی برای پیشبرد اهداف غیر انسانی آنها نیست؟