طرح مسائل بنیادین و اساسی

طرح مسائل بنیادین و اساسی

درباره طرح قانون اساسی آینده کشور وامور بنیادین

به نام خدا

با توجه به اینکه انسان موجودی ناقص است ودرمسیر کمال حرکت می کند وآنچه دریافت می کند بخش کوچکی از معلومات هستی است واحاطه کامل بر همه حقایق وعلوم ندارد بنابراین می توان گفت که بجز مواردی اندک همه معلومات بشری غیر یقینی وغیر مطلق است ومی تواند در بررسی های بعدی امری وجودی موهوم ویا اصلاح وتکمیل گردد.

این امر در علم امروز کاملا روشن است اما دردیگر معارف بشری هم چنین است 

چه کسی آگاهی کامل از خدا وهستی وروح وآخرت وآنچه در عرفان بدست می آید دارد؟

همه چیز غیر یقینی است بجز بدیهیات که اموری بسیط وپایه همه دانش هاست 

وجود پیامبران دروغین عرفان های کاذب وفیلسوفان تحت سلطه حاکمان قدرتمند بهترین نشانه نفوذ موهومات در معارف انسانی است که با تحقیق وتفحص از ذهن آدمی بدور افکنده می شود

البته درهرتحقیقی که به نتیجه می رسد تا زمان تحول درآن می توان آنرا مطلق ویقینی تلقی نمود تا بتوان برپایه آن زندگی کرد اما همیشه انسان طالب تعالی ازهر کوشش وتلاش برای شناخت بیشتر حقیقت دریغ نمی ورزد

وجود هزاران دانشمند وحکیم الهی وآشنای به عرفان درپهنه علمی گیتی خود دلیلی روشن براین مدعاست

مثالی بزنم محمد فرزند عبدالله انسانی مشهور به امانت وصدق بود در سن کمی بیش از ۴۰ خودرا پیامبر معرفی نمود 

مردم مکه درمورد صدق گفتار او تردید نداشتند ونمی توانستند اورا دروغگو بنامند پس ناچار بودند سخن اورا قبول کنند ویا اینکه به بهانه ای مثلا ادعای جنون نپذیرند

دراینجا درصدق کلام محمد نمی توان تردید کرد ولی می توان با مشاهده یک مورد از خلاف ادعای اورا رد نمود که نه تنها خلافی پیش نیامد بلکه برای اثبات ادعا معجزاتی نیز پیش آمد

این یک آگاهی ازنوع معارف بشری است که مبتنی بر یک دلیل منطقی است تا زمانی که خلاف آن روی ندهد

اگر این مورد را اینگونه یقینی بدانیم مشکلی با دانش امروز ندارد وچون درتاریخ ثبت شد دیگر به عنوان یک حقیقت ماند چرا که دیگر هیچ تغییری درآن روی نخواهدداد

درهرحال هرکسی می تواند تحقیق کند موردی ازدروغگویی یا خیانت درامانت را ازمحمد بیابد واین ادعای پیامبری را رد کند

 

 

 

ریشه تعریف علم درجهان امروز

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

علم تلاش برای کشف موجودات ویژگی های آن وروابط فی‌مابین آنهاست.

اگر این اکتشاف تنها با حواس ظاهری باشد یعنی محسوسات تعریف علم ویا معلومات کاملا مادی اند وجز جوهر ماده چیز دیگری قابل حس با حواس ظاهری نیست

درنتیجه تنها امور مادی وماده دردایره علم ومعلومات جای می گیرد ومساله آزمایش وتجربه پیش می آید 

اما آیا جهان ما فقط ماده است؟

بدین سوال پاسخ روشنی داده نمی شود چون پاسخ منفی مستلزم آگاهی ازهمه دانش جهانی است که کسی یارای آن نیست

پس آنچه می آموزیم ازامور ماده ومادی است وهرچه درآینده کشف شود در چارچوب مادی بررسی می شود

مثلا روان انسان یکی ازحالات ماده است اخلاق ریشه مادی دارد حتی برخی خدارا ماده اصلی جهان می دانند که دربخشی از انسان وجوددارد

اینها نتیجه منفی محدود کردن دانش بشری در ماده است که نمی تواند پاسخ بسیاری ازسوالات زیر بنایی را بدهد 

درک جهان واشیا آن در محدوده محسوسات نیست قوای دیگری در بدن انسان قادرند اشیایی را کشف کنند ویا درمواردی برانسان مکشوف شود مانند الهام یا وحی

اساسا بنیاد علوم مادی وتعریف آن خود بر غیر ماده متکی است 

امور بدیهی پایه همه علوم مادی است که هرگز قابل تعریف وازمون وتجربه نیست.

گاهی پدران خودرا فراموش می کنیم وتصور می کنیم که بدون پدر بوده ایم

همه آنچه در ورای علم موجود است ریشه ای تر واصیلتر ودلگرم کننده تر ازعلوم موجود است 

وجود خداوند خود یک امر بدیهی است کدام خردمندی آنرا رد می کند؟ تنها درشناخت آن اختلاف است

می گویند همه انسانها درزمان مرگ یعنی خروج ازقالب ماده حقیقت را می بینند واعتراف می کنند یعنی کسی کافر ازدنیا نمی رود ودرنهایت به بهشت خواهد رفت اما باید آماده رفتن بدانجا باشد 

 

ماهوی وماهیت

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

هرچیزی دارای هویت وماهیت است وفرق آن دو درشناخت ظاهر وباطن اوست

مثلا سیب نام یک میوه است با ویژگی های آن این هویت آن است اما جنس آن مادی ومرکب از ماده وروح نباتی است

نام ها وصفات بی نهایت است اما ماهیت اشیا محدود است وبقول فلاسفه مقولات عشر یا ماهیات دهگانه جنس همه اشیا آست که درفلسفه امروز درسه امر خلاصه شده است 

جوهر با ۴ قسم وعرض یک قسم بنام کیف وچند نسبت

اما ریشه لغات بالا

ماهو  وماهی هردو مرکب از واژه سوالی ما به معنای چه؟ وهو وهی دوضمیر غایب مذکر ومونث جمعا به معنای آن چیست؟

ترکیب بصورت نسبی می‌شود ماهویت وماهیت که اولی بدون ما به صورت هویت ویا به‌صورت نسبی ماهوی بکار میرود ودیگری تنها بشکل ماهیت استفاده می شود

اولی از شخصیت یک شئی ودیگری از جنس آن شئی پرسش می کند مثلا بنده هویتم نام با مشخصات موجود است وماهیتم طبق تعریف ارسطو نفس ناطق  

ماهیات بسیط اند وقابل تعریف نیستند اما هویات مرکب اند ودارای تعریف   

مهمترین حسن معارف بشری ؟

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

علم بنابر تعریف موجود تا چیزی مورد آزمایش قرار نگیرد وبه تجربه اثبات نشود دردایره نظریات علمی وارد نمی شود اما هرگز قادر نیست معارف دیگر بشری را ازنظر علمی رد کند وتنها دربرابر آن سکوت می کند

به عبارتی همه چیز در علم موجود جزء ممکنات است چه آنچه اثبات شده که مطلق نیست وچه آنها که مطرح اند واثبات علمی نشده اند 

بنابراین امکان اثبات معارف بشری وجوددارد مگر در تناقض با نظریات علمی باشد که البته کاملا منطقی است 

پس وجود نظریات علمی موجب رد دیگر معارف نیست مگر درتناقض با آن باشد 

مثلا وجود خداوند ویا روح در تناقض با نظریات علمی نیست وروزی ممکن است اثبات علمی هم بشود

پس نباید معارف بشری را اموری موهوم تلقی کنیم وقتی دربرابر آن دلیل علمی نداریم

به عبارتی دانشمند امروزی نباید تنگ نظر باشد ودانش گذشتگان را بی دلیل رد کند چه این امر خود دلیلی بر غیر علمی بودن اوست 

باید معارف وعلم را در اقسامش بپذیریم برخی آزمون پذیرند برخی ازسوی اشخاص معتبر مطرح اند وبرخی جنبه تجربه شخصی دارد که قابل تکرار نیست وموارد دیگر

درواقع محدودکردن علم در تعریف موجود تباه کردن بخش عمده ای از معارف بشری است وچنین افرادی در حول وحوش خود شاید دراقلیت باشند

ازطرف دیگر اموری هستند بدیهی واولی که نیاز به اثبات ندارد وپایه همه نظریات علمی است واین امور فقط بوسیله علم حضوری و توسط هر انسانی قابل درک است واین یک استثنا بر نظریات علمی است

علم ومطلق گرایی

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

نقد مهمی که به معارف بشری در تعریف علم موجود می شود وجود مطلق گرایی درآن است .

این نقد درظاهر وارد است چون درعلوم موجود قطعیت ومطلق گرایی نیست وهرنظریه علمی می تواند تغییر کند وحتی موضوع علمی تغییر یابدبه عبارتی امور ظنی است

 اما درمعارف دیگر بشری مطلق گرایی است وبه عبارتی امری یقینی است

اما این یک اشتراک در لفظ است والا در علوم موجود هم مطلق گرایی هست وبرعکس در معارف دیگر بشری هم همه چیز مطلق نیست

مثلا در علم امروزی درریاضیات مطلق وجوددارد هیچ گاه جمع ۲ و۲ غیر از۴ نمی شود ویا مربع قطعا ۴ ضلع مساوی با ۴ زاویه قائمه است وبرهمین اساس ودقت تا بیگ بنگ می‌روند

وازطرف دیگر درعلوم طبیعی وانسانی آخرین دست آورد به عنوان عمل ملاک است یعنی تنها گزینه پیش روی

در معارف دیگر بشری هم همین امر است ازطرفی برخی باورها همچون امور ریاضی قطعی هستند وبیشتر موارد دیگر از مظنوناتند که پس از مطالعات بیشتر ممکن است تغییر یابند

مثلا اگر در اثبات رسالت دلیلی ارائه می شود می تواند درآینده قوی‌تر ازآن یافت شود ویا اگر کسانی درزمان پیامبر با رویت معجزه باور کردند اشکالی برآنان نیست چون معجزه زمان خاص خودش را داشت

بنابراین تفاوتی درمیان همه معارف بشری ازجهت مطلق گرایی وعدم آن وجودندارد بجز اینکه در علوم امروزی آکادمی های علمی فعالند اما دردیگر موارد چنین مکان هایی وجودندارد تا دیگران را راهنمایی کنند

نکته آخر اینکه هرتعریفی برگرفته ازیک موضوع است که شامل همه موارد موضوع ومانع ازورود غیر آن دردایره موضوع است بنابراین تعریف علم بستگی به موضوع آن دارد که چه اموری درذهن بشر اثبات شود که می تواند موارد قابل آزمون وتکرار باشد یا نباشد

ودیگر اینکه چه کسانی این تعریف را انتخاب کرده اند آیا همه دانشمندان با آن موافقند؟

 

علم چیست؟

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

ازعلم درطول تاریخ بشر تعاریف مختلفی شده است ازگسترده ترین تعریف تا محدودترین آن وامروزه دانشمندان آنرا در محدوده آنچه درآکادمی های علمی پذیرفته شده می دانند وان هم محصول تجارب بشری است که غالبا درطول زمان تغییر می کنند وبه عبارتی عموما ازمظنونات اند تا یقینیات واین امر بمنزله اینستکه انسان مسکن خودرا درروی یک کشتی بسازد که مدام درگیر با امواج است وناآرام

اما علم گسترده‌تر ازاینهاست ومی تواند محصول تلاش‌های فردی شخص باشد ویا برگرفته از کلام وحی که می تواند برایش یقین بیاورد و بنای خودرا برآب قرار ندهد

معارف بشری تنها مقبولات مراکز علمی نیست که بیشتر هم ظنی هستند بلکه منشا علم می تواند محصول تلاش درون انسان ویا پیام آسمانی باشد

آیا مراکز علمی می توآنند وجود خدا را رد کنند ویانادرستی ادیان را ؟ ویا اینکه در آینده بشر چه روی خواهد آمد؟

اینها از مقوله تعریف امروزی خارج است واساسا دانشمندان ورود نمی کنند مگر پیامبران فلاسفه وعارفان

دانش امروز درباره اینان چه می گویند؟

آیا خرافات می دانند؟ ویا اینکه می گویند در چارچوب کاری ما نیست.

آیا مراکزی برای بررسی اینگونه مباحث هست؟ ویا ردیه ای برآنها زده شده است؟

پاسخ بدین سوالات مارا وامی دارد که معارف بشری را محدود به تنها نتایج آزمایش درآزمایشگاه نکنیم وبه تفحص در جمیع جهات بپردازیم

اینکه علم را محدود به نظریات علمی محدود کنیم که مدام درتحولند ستم بر کلیت معارف بشری است

البته موهومات هرگز دراین امر جای ندارد

 

 

 

 

 

 

 

 

شش دانشی که گریزی ازآن نیست

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

هرانسانی باید با ۶ دانش آشنایی پیدا کند وگریزی ازآن نیست

معرفت انسان چیست؟ 

منشا معرفت آدمی ازکجاست؟ دل عقل وحی

شناخت بزرگترین مفهوم 

 شناخت بزرگترین مصداق 

ودودانش ابزاری زبان ومنطق

درنتیجه ۶ دانش معرفت شناسی عرفان فلسفه کلام منطق وزبان برای آگاهی از مجموعه هستی وارکان آن ضروری است

دراین باره بعدا بیشتر خواهم نوست

 

علم یا معرفت شناسی

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

درخارج ازذهن انسان میلیاردها اشیا وجوددارد که هریک مستقل ازدیگری است به آنها مصداق می گویند

این مصادیق وارد ذهن می شوند یا خود مصداق یا صورت آن ویا مفهوم آن

آنچه درذهن می آید داده یا اطلاعات شخصی ماست واگر چیزی درذهن فاقد مصداق درخارج باشد امری موهوم است

ذهن از این اطلاعات گاه امری جزئی می سازد مانند همکلاسی های من وگاه امری کلی می سازد مانند انسان 

جزئیات وکلیات ساخته ذهن است ودرخارج مصداق ندارد.

کلیات را معقول اول یا ماهوی می نامند 

ذهن از تصورات ماهوی دوباره کلیات دیگری می سازد که معقول ثانی یا اعتباری می نامند

معقولات فلسفی ومنطقی ازجمله مفاهیم ثانی ذهن اند

آنچه بطور کلی دربالا آمد موجودی ذهن است وبه عنوان معرفت یا علم انسان محسوب می شودودانشی که این موضوع را بررسی می کند معرفت شناسی یا اپیستومولوژی می گویند 

ماهیت علم یا معرفت ازنظر مقولات ارسطویی اگر با واسطه وارد ذهن باشد مانند صورت ویا مفهوم بدون صورت عرض وکیف نفسانی محسوب واگر بی واسطه باشد مانند حضورخود مصداق درذهن با خود ذهن متحد است

ارزش شناخت درعلم حضوری قطعی است ولی درعلم حصولی باید اثبات شود که پایه اثبات آنهانیز بدیهیات اند که علم حضوریند.

وجود وعلم حضوری

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 15 اردیبهشت ·

به نام خدا

مفهوم وجود عام ترین مفهوم درجهان مفاهیم است ونقیض آن عدم یا نیستی است

وجود امری بسیط است وقابل اثبات منطقی نیست بلکه با علم حضوری توسط هرموجودی قابل درک وفهم است

وجود موضوع دانش فلسفه است وبا کشف موجودات گوناگون علمی جدید از فلسفه جدا ومستقل گردید

آنچه درفلسفه بررسی می شود اثبات وجودنیست که امری بدیهی است بلکه به علت وجود یا اقسام آن واهداف آن می پردازد

مساله وجود خداوند یا علت العلل هم نیاز به اثبات ندارد بلکه با علم حضوری قابل درک است منتها شناخت خداوند همانند شناخت وجود نیاز به تفحص وبررسی علمی دارد 

مثلا ذات خداوند صفات او اعم ازذاتی وفعلی وهدف ازآفرینش او ومواردی ازاین قبیل که هویت اورا روشن ترمی کند در علم کلام بررسی می شود

حاصل پایه همه علوم علم حضوری است ودرعلم حضوری خود معلوم درمحضر عالم قرار دارد ونیازی به صورت یا مفهوم آن نیست.

پایه همه علوم بدیهیات اولیات وعلم حضوری است 

درنتیجه می توان گفت هر انسانی درهمان آغاز آفرینش پی بوجود وهستی می برد بی آنکه دانشی آموخته باشد و کسب دانش برای شناخت وجود وموجودات وهویت وماهیت آنهاست

تمامی موارد اثبات خدا درواقع اثبات صفات اوست نه وجود او

 

یقینیات یا اقسام یقین

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 15 اردیبهشت ·

به نام خدا

درکاربرد برهان ازصناعات خمس درمنطق یکی یقینیات است

اموری که یقینی فرد است وصددرصدی است .

درکلام وحی ازسه یقین نام برده شده است این تقسیم به اعتبار منشا ایجاد یقین است

عین الیقین  علم الیقین حق الیقین

مراد یقینی که با مشاهده یا تعقل ویا حقیقت بدست می آید.

یقین عینی زمانی است که انسان حقیقتی یا واقعیتی را خود مشاهده کند چه در چشم ظاهری ویا چشم باطن که درعرفان مطرح است ویا بشنود والهام شود

یقین علمی محصول بررسی علمی وبدست آوردن نتیجه است که بیشتر در امور ذهنی مانند ریاضیات ویا نتایجی که ازتجارب بدست می آید واین امر مختص قوه تعقل وتفکر است

یقین حقی درمورد اموری است که هنوز بواقعیت نرسیده ومربوط به آینده است وهرکس ازآن آگاه نمی تواند باشد وان امور در پیام الهی یا وحی مطرح است که فرد پس از ایمان به کلام وحی آنچه درآن آمده را می پذیرد مثلا پس ازمرگ چه می شود؟ یا آینده بشر چه خواهد شد؟

رسیدن به بیگ بنگ یا منشا حیات امری علمی است چون بررسی واقعیات است اما درآینده چه خواهد شد هیچکس بطور کامل از علوم هستی آگاه نیست مثلا اینکه فردی سرطانی طبق مطالعات علمی بیمار چند ماه بیشتر زنده نمی ماند اما این امر قطعی نیست 

بهشت ودوزخ ومعاد چیست؟

ازاین سه قسم یقین به سه منشا آن پی می بریم 

عرفان امری قلبی فلسفه امری تعقلی  ووحی امری منقول 

اولی انکشاف است ودومی اکتشاف و سومی منقول ومسموع  از خداوند

 

جواهر چهارگانه

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 14 اردیبهشت ·

به نام خدا

حکیمان اسلامی معتقد بوجود چهار جوهرند

ماده  نفس مثال وعقل

ماده همان عناصر است که بخش عمده ای ازانواع آن کشف شده است

نفس همان روح است که درابدان نبات جانور جن وانسان است

مثال قالب روح پس ازگذر از این دنیاست که درزمان حیاتش بوجود می آید 

وعقل مراد موجوداتی بدون خطا هستند مانند فرشتگان

سه جوهر دیگر غیر مادی اند وقابل تعریف نیستند چون بسیط اند وقابل شناخت با حواس ظاهر ی نیستند .

نکته جن موجودی ماد ی است نه مجرد

جوهر ماده وعقل درکمال آفرینش خود هستند ولذا درتغییر نیستند اما نفس ومثال مدام در مسیر تغییر وکمالند چون هدف ازآفرینش آنها تعالی است ورسیدن به کمال مطلق

ولذا نفس دراین دنیا درتلاش برای تعالی است وهرچه پیش می رود قالب مثالی اوهم رشد می کند ودر هنگام گذر ازدنیا ازقالب مادی بدر می آید وبهتر بگوییم که قالب برجای می‌ماند ونفس با قالب مثالی بالا می رود ودر عالم دیگر هم با قالبی شایسته تر وارد جهان دیگر می شود 

یعنی هرچه پیش می رود لباس ارزشمندتری برتن خواهد داشت تا آنجا که دیگر نیازی با لباس نباشد وجوهر نفس خود مستقل از پوشش باشد 

 

 

تقوا ومساله حکومت داری

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 14 اردیبهشت ·

به نام خدا

همه موجودات چون جبری هستند ارزش برابر دارند وهیچ تفوق درمیان نیست اما درمورد انسان که دردو جنس آفریده شده است صریحا اعلام شده که کرامت انسان به تقوای اوست به عبارتی نه به جهاد یا علم او 

اما تقوا مقوله اقدام منفی ویا عدم اقدام است برخلاف جهاد وتعلم که عملی مثبت وامری اقدامی است

چرا تقوی رجحان دارد؟ چرا که درهرعملی احتمال خطا هست ویا انجام عملی ممکن است موجب غرور وتکبر شود همانگونه که درمورد ابلیس پیش آمد

اما درتقوا عملی انجام نمی شود ودلی شکسته نمی گردد خطایی وجودندارد 

اگر گناهی مرتکب شویم باید جبران کنیم ولی بی گناهی خود ارزشمند است یا باید کار نیکی انجام داد ویا هرگز کاری انجام نداد .بیهوده نیست که برخی رهبانیت را پیشه می کنند تا مرتکب گناهی نشوند.

وقتی درمورد فرد حکم الهی چنین است حال ببینیم که درمورد حکومت داری چه مشکلی درپیش است

حاکمی که با کودتا ویا عدم رضایت اکثریت قاطع مردم بخدمت مشغول است درواقع عملا بزیان خود عمل می کند 

اینکه گفته می شود سرنوشت هرجمعی برعهده خود آنهاست پذیرش مسوولیت بدون رضایت جمع خود بزرگترین گناه است شاید اینکه پیامبران واولیا گرد حکومت نمی گشتند بخاطر درگیر شدن با خطا بود وتقوا را در گریز ازآن می دیدند

حال چگونه عالمان مدعی دیانت برای حکومت داری سرو کله می شکنند 

حکومت خدمت بخدا ودین او نیست حکومت کارگزاری یک ملت است که حداقل آن رضایت اکثریت ملت لازم است والا مسوول همه عواقب امورند

تقوی در مدیریت امت نیز شرط اساسی است 

کسانی که مدعی نیابت امام غایبند باید درکنار علم دین دارای تقوای لازم باشند  

مقولات عشر

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 14 اردیبهشت ·

به نام خدا

در فلسفه باستان همه مفاهیم موجود درجهان در ده قسم مطرح گردیده است که به مقولات عشر معروف اند

جوهر واعراض نه گانه

آنهارا در یک بیت شعر می توان یافت

کم وکیف ووضع واین وله زبعدش هم متی

هم چنین باشد مضاف وفعل وبعدش انفعال

اما در تحقیقات فیلسوفان اخیر اسلامی این دو مقوله درسه مقوله خلاصه شده است

جوهر  کیف ونسبت

جوهر قائم فی نفسه است ودروجود نیاز بجایی ندارد

کیف عرضی است که قائم بغیر است مانند رنگ ها وحالات نفسانی

ونسبت دارای وجودی مستقل نیست ودرمیان دو موجود مطرح می گردد مانند وضعیت مالکیت مکان زمان اضافه فعل وانفعال

ضمنا کمیت به اشتباه عرض نامیده می شد درحالیکه از شئون جوهر است یعنی جوهر بدون کمیت موجودیت نمی یابد

 

جبر واختیار

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 14 اردیبهشت ·

به نام خدا

اساس هستی برجبر است یعنی وجود هست بی آنکه من وشما بخواهیم یا نخواهیم

خدا هست با همه صفاتش ذاتی وفعلی 

همه مخلوقاتش مبتنی برجبر است جمادات گیاهان جانوران وازجمله انسان 

قوانین هستی لایتغیر درجهان حاکم است 

تنها آفریده او انسان صاحب اختیار است که خود اختیار دروجود انسان جبری است وقابل سلب نیست

به نظر می رسد که انسان آفریده شده تا با انتخاب خود بالا برود وبه خدا برسد این هم محصول لطف عنایت وعدالت اوست .البته توجه شود که مراد ازانسان قالب فیزیکی او نیست که معجونی ازعناصر است بلکه جوهری غیر مادی است که درنهایت هم ازاین قالب بیرون خواهد امد

انسان دارای نهادی است با خصایل الهی که همان اخلاق حسنه است اگر آدمی درمیان جانوران بزرگ شود همچون جانوران هرگز منحرف نمی شود واگر با انسان های پاک بزرگ شود همچون آنان می گردد اما چون مواجه با بدی سختی وشیطان می گردد دچار انحراف می شود چون دارای اختیار است 

اینجاست که برای حفاظت از خود وعدم خروج از عدالت واخلاق حسنه قوانینی برای وی بوجود آورده است تا ازاین طریق ازخود مراقبت کند وراه تعالی را بپیماید 

وان قوانین درپیام خود بوسیله پیامبران آورده شده است

باور درست وعمل به قانون الهی انسان را درمسیر طبیعی نهادش که همان اخلاق حسنه باشد قرار می دهد 

به نام خدا

ابتدا بیان شود که جمهوری اسلامی که درهمه پرسی سال ۵۷ ملت ایران مطرح بود ودردوره اول انتخابات دیدیم هیچ مشکلی نداشت وندارد 

انتخابات بدون نظارت استصوابی انجام شد ومصوبات مجلس هم پس ازنظارت شورای نگهبان درصورت مخالفت مجلس با دوسوم آراء تصویب می شد

آن جمهوری اسلامی صددرصد مقبول ومنطبق با خواسته مردم واسلام ناب بود

اما کاربر نظارت استصوابی در انتخابات وجایگزین شدن مجمع تشخیص مصلحت بجای دوسوم آراء نمایندگان مسیر مردم سالاری را منحرف نمود واینک شاهدیم که مشارکت مردم در سرنوشت خود به زیر ۵۰ درصد رسیده است 

پس این جمهوری اسلامی نوعی نظام شیروگاو وپلنگ است که به نام جمهوریت واسلامیت به ملت ایران عرضه می شود

صداقت در حکومت های افغانستان وعربستان دراینستکه حاکم خود تصمیم می گیردوجای نظر ملت نیست وکسی هم در دنیا اعتراض نمی کند

اما در کشورما ملت ما مواجه با نوعی نفاق در نظام خود هستند چرا که مدعی جمهوری واسلامی اند درحالیکه نه جمهوری است ونه اسلامی 

بهمین خاطر اقلیت حاکم سو ار برکار است و دیگران نه حزبی ونه رسانه دارند ودرطول ۴ دهه هنوز مجوزی برای اعتراض آنها صادر نشده است

واگر هم اعتراضی خودجوش بوده بارگیری وسرکوب تمام شده است

بهتر است دست ازجمهوریت برداریم وراه افغان ها پیش بگیریم ویا اسلامیت در چارچوب جمهوری سالم بطلبیم که امکان پذیر است 

 

به نام خدا

وقتی نظام جمهوری اسلامی است و مجلس قانونگزاری تحت نظارت استصوابی تشکیل می گردد ومصوبات آن تحت نظارت شورای نگهبان در انطباق با احکام الهی است دیگر همه مصوبات مجلس ومصوبات اجرایی آن اسلامی است واساسا چیزی غیر اسلامی درجامعه وجودندارد 

بنابراین بکار بردن پسوند اسلامی درهرصورت امری زائد است مثلا بگوییم حجاب اسلامی مگر غیر اسلامی هم قانون دارد؟

یا مجازات اسلامی مگر غیر اسلامی هم هست؟ کجاست؟

پس درچنین کشوری همه امور درچارچوب اسلامی است ودیگر لزومی ندارد بگوییم مسجد اسلامی حجاب اسلامی یا نماز اسلامی یا مالیات اسلامی

اما ازیک جهت شاید بتوان گفت که همه مصوبات غیر اسلامی است چون پایگاه عمومی ندارد و اقلیتی آنهارا تصویب کرده اند  واگر پسوند اسلامی را بکار می برند قصدشان دفاع از آن مصوبات است

درهرحال کاربرد صفت اسلامی برای هر مصوبه یا امری به نظر مشکوک است ونشانه عدول از اسلامیت آن است

به نام خدا

اگر چه با نظارت استصوابی شورای نگهبان مردم سالاری مخدوش است اما فرض بگیریم که مردم سالاری ما درسایه نظارت استصوابی است 

خوب چرا مردم با مصوبات مجلس موافق نیستند؟ یا با نظرات رهبران کشور همراه نمی شوند به عنوان مثال درامر حجاب یا پوشش؟

چون درهمین چارچوب انتخابات موجود مردم سالاری مخدوش است.

در چند انتخابات اخیر مشاهده کردیم که انتخابات دو مجلس ویا ریاست جمهوری زیر ۵۰ درصد مشارکت بوده است 

خوب این نشانه روشنی از عدم دموکراتیک بودن مجالس ودرنتیجه مصوبات آنها مقبولیت ندارد

درچنین مجالسی چه انتخاب رهبری ویا تصویب قوانین مورد حمایت اکثریت ملت نخواهد بود 

تصویب قانون مجازات اسلامی در چنین مجلسی نمی تواند مقبول اکثریت ملت باشد ولذا به مخالفت برمی خیزند

باید کاری کرد که مردی با علاقه پای انتخابات حاضر شوند و تنها راه برچیدن نظارت استصوابی است.

درآن صورت قانون درجامعه مورد احترام قرار می گیرد اگرچه اقلیتی موافق آن نباشند

انقلاب اسلامی ! کدام انقلاب؟

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 13 اردیبهشت ·

به نام خدا

انقلاب اسلامی درسال ۵۷ برهبری امام راحل موفق شد نظام سلطنت را برچیده وجمهوری اسلامی را جایگزین کند وازسال ۵۸ با تصویب قانون اساسی کشور بمدار قانون درآمد 

در اصلاح قانون اساسی درسال ۶۸ دیگر سخن از انقلاب نیست ودرهیچ یک از اصول آن اشاره ای به واژه انقلاب نکرده است 

بجز درعنوان سپاه پاسداران دراصل ۱۵۰ که محصول انقلاب ۵۷ بود

بنابراین عنوان کردن انقلاب اسلامی وتداوم آن ویا رهبری انقلاب اسلامی هیچ پایگاهی قانونی ندارد وپس ازتصویب قانون اساسی کشور برمدار قانون مدیریت می شود نه با انقلاب چون انقلاب نشانه عدم وجود ثبات در کشور است

پیگیری اهداف جمهوری اسلامی ازوظایف مسوولان کشور است وامری قانونی است نه انقلابی

اگر ورود ما به امور برون مرزی منشعب از قانون اساسی باشد امری قانونی است مانند دیگر کشورها 

اما این اقدامات براساس تداوم انقلاب اسلامی بی پایه است ومی تواند موجب درگیر شدن کشورمان باشد

قانونمداری یکی از پایه های یک کشور مردم سالار است وهمانگونه که رئیس جمهور کشور آمریکا در پیگیری امور برون مرزی باید تابع قانون اساسی بوده ودربرابر مجلس نمایندگان پاسخگو  جمهوری اسلامی هم برمدار قانون وتابع قانون اساسی است ومسئولان باید به مجلس نمایندگان وملت پاسخ دهند

وقتی سخن از ایران است نظام حاکم درایران جمهوری اسلامی است نه انقلاب اسلامی بنابراین در کاربرد سمت ها برای مسوولان کشور از قانون اساسی بهره ببریم نه باورهای شخصی ودینی 

درنهایت سمت رهبری انقلاب اسلامی درکجای قانون اساسی آمده است؟

شیوه حکومت ورضایت ملت

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 12 اردیبهشت ·

به نام خدا

معمولا درهرجامعه سه گروه عمده وجوددارد

متدینان تندرو متدینان میانه رو وغیر متدینان

گروه اول شامل کسانی است که طالب حکومتی تحت یک رهبر دینی هستند تا طابق النعل ازاو پیروی کنند وچندان اهل تفکر نیستند

گروه دوم طالب حکومت دینی نیستند ولی مایلند قوانین کشور بنوعی درانطباق با احکام الهی باشد

وگروه سوم طالب حکومتی هستند که حقوق بشر درآن رعایت شود

حذف هیچیک از گروه ها نه ممکن است ونه به مصلحت جامعه  

پس باید دید چگونه حکومتی ایجاد شود که مقبول هر سه گروه باشد.

اگر نمایندگانی از روحانیت در مجلس قانونگزاری برای انطباق مصوبات با احکام الهی حضور داشته باشند این امر دوبخش اول ودوم را خشنود می کند واگر چند حقوقدان متخصص درحقوق بشر نیز بدانان افزوده شود تامین نظر بخش سوم را می نماید

شاید پرسیده شود که آیا چنین شیوه ای از حکومت مسبوق به سابقه است ؟

باید گفت قرار بود درانقلاب مشروطیت این تجربه انجام شود اما حاکمان بدان عمل نکردند وقرار بود درانقلاب اسلامی چنین شود ولی باز تندروها غالب شدند وهمه ارکان را تحت روحانیت قرار دادند

خوب شاید تجربه ای ازآنچه پیشنهاد می گردد نباشد ولی می توان آنرا بکار گرفت ودید میان سکولاریسم وحکومت روحانیت می توان حد وسطی یافت که همگان را راضی کند

 

جمهوری اسلامی نه ! اما؟

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 12 اردیبهشت ·

به نام خدا

این نظام موجود قطعا مقبول بخشی از مردم جامعه ما نیست

اما چگونه باید اصلاح شود؟

جمهوری اسلامی محصول یک انقلاب مردمی در سال ۵۷ بود که بمرور با دور شدن از اهداف موجود درقانون اساسی ۵۸ اعتبار عمومی را ازدست داد

اما بدلیل دخالت اجانب عملا درگیر جنگ با تجاوزات خارجی بود وهست

تا زمانی که مساله دفاع ازکشور است تصمیم گیری دشوار است ونظام بهر دلیل پای دفاع ازکشور می ایستد

ملت ایران برای اینکه موفق شود جمهوری اسلامی را به جاده درست خود برگرداند باید درمساله تجاوزات بیگانه با نیروهای مسلح کشور همراهی کند تا دست اجنبی قطع شود

آمریکا یا اسرائیل کاره ای نیستند که برای اصلاح جامعه دست به تجاوز زده اند؟

نظام خطاهایی دارد اما سازمان ملل برای چه ایجاد شد؟ 

باید اصلاحات ازدرون بوسیله ملت پیگیری شود ودربیرون سازمان ملل از طریق عفو بین الملل یا حقوق بشر ویا شورای امنیت وارد شود وبه ملت ایران یاری برساند

هرگونه اقدام ازسوی صهیونیست‌ها واجنبی خواسته های ملت ایران را به عقب می راند

بهرحال بخشی ازجامعه  طرفدارنظام موجودند وباید اصلاحات با کمک همین بخش صورت پذیرد تا دشمنی درمیان نیاید 

دخالت اجانب هرگز برای ملت‌ها مفید نبوده ونیست 

دریک خانواده اگر اختلافی میان برادران بوجود آید بهترین راه ورود پدر خانواده است که مورد احترام همگی است 

سازمان ملل حکم پدر خانواده جهانی است