طرح مسائل بنیادین و اساسی

طرح مسائل بنیادین و اساسی

درباره طرح قانون اساسی آینده کشور وامور بنیادین

به نام خدا

انسان ازدودریچه به جهان می نگرد و آگاه می شود

درون وبیرون  به عبارتی عرفان وفلسفه به مفهوم همه علوم

همه انسان ها ازحداقل آگاهی که همان بدیهیات است برخوردارند

اما آدمی جویای کسب دانش بیشتری است چه ازطریق جهاد درونی یا بیرونی 

دراین مسیر گرفتار عجب غرور وتکبر می شوند همانند ابلیس یا بلعم باعور ویا سامری یعنی گرفتار دانشی می شوند که درپی آن رفته اند

برای نجات این گروه وحی یا پیام الهی ضرورت داشت که همان دین است

مردمان ساده وبی تخصص دچار بحران وغرور نمی شوند نهاد آدمی پاک است وصفات رذیله درپی انباشت نادرست دانش بوجود می آید وحل آن بسیار دشوار است 

پیام الهی برای این گروه آمده است تا پای خودرا راست کنند ودردانش مادی ومعنوی خود دچار تکبر نشوند

درداستان موسی وشبان این موسی که مورد عتاب است نه شبان 

شبان عاشق خدای خود است درحد ظرفیتش اما موسای کلیم نیازمند هدایت

این داستان نشان می دهد که دین هادی خود پیامبران هم هست وآنان بیش ازدیگران نیازمندند وبعد عارفان فیلسوفان ودانشمندان وعالمان  

برای مردمان ساده وبی سواد همان رویت قرآن کافی است 

این متخصصانند که در مطالعه آیات گرفتار می شوند چون بخود تکیه دارند نه بر پایه طینت پاک وبدیهیات   

 

به نام خدا

هرکاربری وقتی پشت یک رایانه قرار می گیرد وآنرا بافشار یک دکمه روشن می کند رایانه پاسخ می دهد درخدمتم

یعنی رایانه با حداقل اطلاعات که دریک چیپس است آماده بهره بردن کاربر ازآن است

ازاینجا کاربر با دادن اطلاعاتی وارد یک امر تخصصی می شود که دنیای جدید ومحدودی نسبت به کل اطلاعات هستی است

رایانه بدن انسان نیز در بدو تولد دارای حداقل اطلاعات لازم برای ادامه زندگی است مگر به یک امر تخصصی نیازمند باشیم 

آن حداقل همان بدیهیات است که هرانسانی با هرمیزان ظرفیت آنرا دراختیار دارد وآنرا درک می کند

اما ورود به تخصص گاه مارا از بدیهیات دور می کند گاه سهوا وگاهی عمدا 

رشته های علمی مرزهای خودرا دارد واین مرزها را انسان خود قرار می دهد بناچار دردرون مرزها گرفتار می شود ورهایی گاه دشوار است 

تنها راه بازگشت به همان بدیهیات است که بدون تخصص درمی یابد

همه بدیهیات در ذهن انسان موجود است ونیاز به بیرون ازذهن ندارد یعنی حواس ظاهری 

مثلا ماده را باید حس کرد واین امر مستقیما به ذهن کاری ندارد پس درک ماده بدیهی نیست باید حس شود تا پذیرفته شود

اما بدیهیات برای شخصی مانند هلن کلر قبل از آگاهی با اطراف قابل درک بود

روح آدمی وروح هستی ازجمله موارد درک درون ذهن است

وقابل بررسی دربیرون ذهن نیست مگر آثار آنرا ببینیم

هرآنچه عارف می بیند بدیهی اوست واورا بی نیاز ازهر امری می کند

می گویند مولانا چندین روز درحال رقص سماع بود بدون آنکه بخورد بنوشد بخوابد وخسته شود وزمانی که قالب مادی قادر به ادامه نباشد از رقص می افتد

بدیهیات برای یک زندگی ساده کافی است هرچه اطلاعات پیچیده تر شود زندگی دشوارتر است 

مشاهده می کنیم که درغرب علمی داشتن یک غذای سالم براحتی مقدور نیست اما دریک روستا آن بانوی بی سواد بهترین غذاها را برای خانواده مهیا می کند با همان مواد طبیعی ودراطراف خود

به عبارتی تلاش درجهت درون مارا ازنیازمندی می رهاند وتلاش دربیرون مارا نیازمندتر می کند

امروزه آمریکای ابرقدرت علمی جهان نیازمندترین کشور 

دنیا ست که دست نیاز به منطقه ما دراز کرده است چرا که خودرا ازبدیهیات دور کرده است وگرفتار اطلاعات تخصصی شده است

پزشکان گذشته پاسخگوی همه بیماران بودند ولی امروز پزشک متخصص خود نیازمند دیگر پزشکان است 

اینها نمونه های بی توجهی به دریافت های درونی انسان است یعنی همان بدیهیات که پایه همه علوم هستی است

قرآن وهستی

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 19 اردیبهشت ·

به نام خدا

روشن است که هستی دارای روح است وهمان خداست

اما اینکه آیا میان روح هستی با اجزاء آن ارتباط است تردیدی نیست همانگونه که میان روح انسان وهمه جسم انسان  هست .

قطعا این ارتباط ازطریق پیام هایی برقرار می شود که قوانین هستی است گاه به صورت مستقیم وفردی مانند الهامات

وگاه به صورت جمعی ازطریق پیامبران پیام فرستاده می شود

اگر راستی سخن پیامبر اثبات شود پیام خداوند قابل پذیرش است اما درک همه آن مقدور یک فرد یا همه انسان ها دریک دوره وحتی چند دوره نیست 

چون پیام روح هستی است که با همه اجزاء هستی مرتبط است 

درنتیجه قرآن که پیام خداوند است مرتبط با همه مردم جهان وازجمله همه متخصصان است

آنچه بدیهی است مقبول همگان است وآنچه در زمره تخصص هاست متخصصان پاسخ می دهند و باز اموری هست که نتوان آنرا دریافت وباید زمان دریافتش برسد 

به عبارتی قرآن آخرین مدرک تحصیلی انسان کامل است انسانی مانند امام علی 

برای دریافت چنین مدرکی باید درهمه زمینه ها به آخرین دریافت ها رسید وفقط باندازه ظرفیت خود می توآن ازآن توشه گرفت 

آب دریا را اگر نتوان کشید  هم بقدر تشنگی باید چشید

رابطه روح وجسم یا قالب مادی

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 19 اردیبهشت ·

درود

برای درک رابطه روح وقالب مادی می توانیم از فیزیک یاری بگیریم

ماده چیست؟ طبق تعاریف موجود ترکیبی از جرم ونیروست

جرم انرژی متمرکز است که بوسیله نیروها محافظت می شود

آنچه میان این دو مهم است آن جرم وانرژی انباشته است که اگر نیروها نباشند پراکنده ودرهستی منتشر می شوند

البته چون محدود است باز درقالب دیگری می رود وزمانی که نیاز به قالب نداشته باشد درهستی محو می شود

روح دربدن درحکم انرژی متمرکز است وحافظ آن بدن مادی است .اگر این بدن کنار برود روح منتشر می شود ودرهستی همه جا هست نیاز به حرکت ندارد .پس اصل روح است ونه جسم مادی

درهستی هم اصل روح هستی است که درقالب مادی قرار دارد

البته چون روح هستی که همان انرژی هستی است همه جا هست منتها بخشی ازآن درقالب مادی تجسم یافته است واین امر ادامه دارد

به نام خدا

همانگونه که درمورد وجود خدا یا روح هستی درمطلب گذشته گفته شد وجودروح نیز نیازی به اثبات ندارد واز آثارش هویدا است.وجود من درنزد خودم قابل درک است اما من خودم را با هیچ حسی ازحواس پنجگانه درک نمی کنم این نشانه غیرمادی بودن روح است ومراد قالب روح نیست که با حواس پنجگانه درک می شود.اما اینکه آیا روح وقالب آنرا یکی بدانیم این کاملا نادرست است چون ازیک جنس نیستند

برای مثال اشاره به رایانه می کنم رایانه همه اعمال مغزی انسان رامی تواند انجام دهد وهوش مصنوعی نوع کامل آن است اما رایانه بدون کاربر کار نمی کند وتا فرمانی نباشد اقدامی نمی کند 

این کاربر است که موتور حرکت رایانه است 

بدن انسان همچون رایانه است که مانند هوش مصنوعی عمل می کند خوب کاربر این رایانه کیست؟ 

کاربر رایانه همان انسان ویا روح آدمی است وهمانگونه که رایانه وانسان ازیک جنس نیستند روح انسان وقالب او نیز ازیک جنس نیستند 

اگرچه روح همراه با قالب مادی است اما این لباس موقت است که پوشیده وپس ازمدتی آنرا رها می کند وقالب خود بسرای خود یعنی خاک برمی گردد

پس روح نیزدرک وجودش بدیهی است وهرگز نیازی به اثبات آن نیست تنها باید آنرا شناخت واین هم ازطریق بررسی علمی آثارش میسور است

به نام خدا

بزرگترین موجود هستی ازهرجهت قابل یافت در ذهن آدمی است وبی نیاز از اثبات آن 

جمله معروفی ازراسل هست که می گوید چون فکر می کنم پس هستم یعنی وجودم را با عمل اندیشیدن می یابم

این همان رابطه علت ومعلول است که همیشه با هم هستندوهریک دیگری را اثبات می کند

حال اینکه موتور حرکت اندیشه امری مادی است یا روح است مطلبی دیگر است که آیا ماده می تواند اقدامی کند؟

حال برویم سراغ کل هستی که همه آن درذهن انسان جای می گیرد

کل هستی درحرکت است آیا وجود این حرکت نشانه وجود خودهستی نیست؟

وبعد چه عاملی درهستی موتور حرکت است ماده؟ یا روح هستی؟

هر پاسخی که دربالا داده شود دراین مورد هم همان است

موتور من روح من وموتور هستی روح آن  یعنی علت آن

پس با رابطه علت ومعلول وجود واجب الوجود درهستی روشن وبدیهی است

اما آنچه درجهان علم مطرح است شناخت این روح یا علت العلل یا واجب الوجود است کما اینکه درمورد روح آدمی هم 

مساله شناخت مطرح است نه رد آن 

البته آنچه از وحی برمی آید انسان هرگز روح خود وروح هستی را نخواهد دید ولی آثارش را مشاهده می کند

ضمنا تمامی موارد اثبات خداوند مربوط به شناخت او ازطریق آثار اوست مثلا ازنظر وجود نظم پی به ناظم می‌بریم یا از وحدت همه موجودات به وحدت او پی می بریم ویا علم وقدرت موجود در موجودات به علم وقدرت او وبقیه صفات ذات وفعل او

به نام خدا

هرگونه آگاهی برانسان وارد می شود وبه عبارتی دانسته های انسان ازهر دریچه ای چه عرفان یا وحی ویا نظریه علمی باشد

غیر یقینی محسوب می گردد به عبارتی ازمظنونات است 

اما اگر فرض کنیم که همه داشته های انسان غیر یقینی است دیگر هیچ ارزشی برای آنها وجودندارد

مبنای ارزش آگاهی ها بدیهیات است 

اموری که قابل اثبات نبوده ولی نفس انسان آنهارا می پذیرد

در نتیجه هرامری که مبتنی بر امور بدیهی اثبات گردد مقبول است اما می تواند مورد شک واصلاح قرار گیرد برای مثال درامور دینی بنده براساس منطقی پیامبر اسلام را آخرین پیام آور می دانم  اما راه را برخود نمی بندم اگر روزی کسی مدعی رسالت شد سخن اورا شنیده واگر دلایلش مرا قانع کرد اورا خواهم پذیرفت

کما اینکه مثلا درمورد موعود این باور بنده است ولی کسان بسیاری درطول ۱۰ قرن گذشته مدعی بودند اما دلیل کافی نداشتند ودرآینده هم اگر مدعی باشد پذیرش او باید برایم اثبات گردد

ممکن است برخی امور یقینی به نظر برسد اما باب اصلاح آن باز است

همانگونه که نظریات علمی درمسیر کمال پیش می رود

آگاهی انسان در معارف دیگر نیز بسوی کمال است

یک نکته مهم اینست که اگر انسان درمورد امری تردید داشته باشد چه دریافت عرفانی ویا نظریه علمی می تو آن به وحی 

متوسل شد چون عارف ممکن است دچار اشتباه شود وکسی که مرید اوست بدون عرفان قادر نیست ازمراد دریافت کامل کند ازطرفی یک نظریه علمی نیز بدلیل احتمال تغییر آدمی را آرام نمی کند تنها جا برای پناه بردن کلام وحی است 

چرا که پیامبران پیش از رسالت خود عارف بوده اند وپس از کسب مقام رسالت عالم به هستی هستند وکلام وحی مبتنی بر قوانین هستی است

خدا ناباوری واقسام آن

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 18 اردیبهشت ·

به نام خدا

آنانکه باورمند به خالق هستی هستند خداباورند

اما خداناباوران به چند دسته تقسیم می شوند

یک آنانکه نمی دانند خدایی هست یانه ؟ ندانم گرا

دو آنانکه جهان را مادی می دانند مادی گرا

سه آنانکه خدایان موجودرا باور ندارند

چهار آنانکه خدارارد نمی کنند ولی اعتقاد ندارند

پنجم وآنان که خدارا رد می کنند 

درمورد چهار دسته اول که بیشترین خداناباورانند احتمال خداباوری وجوددارد چرا که موضعی علیه وجود خدا ندارند وبا مطالعه می توان به خداباوری رسید

اما مورد آخر که بسیار دراقلیت است اینان سه دسته اند 

یا دردل باوردارند ولی درزبان رد می کنند بعبارتی نفاق درمیان است

ودسته دوم دردل باور دارند ولی دشمنی وکینه توزی درمیان است

ودرنهایت تلاش دارند با دلیل وبرهان خدارا رد کنند اینان ستمکارترین مردمند چون متوسل به سفسطه ومغلطه می شوند

درکلام وحی همه خداناباوران به هنگام مرگ به حقیقت اعتراف می کنند وکسی کافر نمی میرد اما بابت ستمهای خود مجازات می بیندتا شایسته رحمت الهی گردد.

ممکن است گفته شود که درکلام خدا آمده است که برخی جاودانه در دوزخ اند بله درکلام خدا هست اما مجازات می تواند بخشوده شود همانند حبس ابد دردنیا که معمولا پس از۲۰ سال مورد عفو قرار می گیرد واین امر خلف وعده نیست خلف وعید است یعنی وعده عذاب که قابل بخشش است

آگاهی وحکومت داری

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 18 اردیبهشت ·

به نام خدا

آگاهی یا دانسته های انسان منحصرا ازیک پنجره کشف نمی شود ویا به ذهن انسان وارد نمی شود 

ولذا آگاهی انسان ها ازیک جنس نیست تاموجب اتحاد انسان ها شود 

بلکه آگاهی از پنجره  های گوناگون دریافت می گردد که هریک روشهای خودش را دارد

ببینید دردنیای سیاست وحکمرانی یک ابرقدرت وجودندارد حداقل دومورد است وبیشتر واینها باهم سرشاخند 

وتازه قدرت های کوچکتر گاه با ابرقدرت ها درگیر می شوند وموجب سقوط آنها می گردند

مشاهده می کنیم که ابرقدرت آمریکا با منطق خود نمی تواند برایران سلطه پیدا کند بزور متوسل می شود

آگاهی غربی ها متفاوت با آگاهی شرقی هاست چه چپی ها یا مذهبی ها

اینها نشانه تفاوت در دریافت ها ازهستی است وهیچیک کامل نیست وتنها با مذاکره منطقی می توان به وحدت نظر رسید 

ابرقدرت آمریکا با سلاح هایش قادر به تحمیل نظرات خود نیست ومجبور است دربرابر منطق قوی ایران کوتاه بیاید

بنابراین هرگز آگاهی خودرا منحصر به یک سیستم فکری نکنیم بلکه ازطرق دیگرنیز آنرا بسنجیم 

همیشه دستی بالای دست هست هیچ دست آوردی کامل نیست ومی تواند کامل ترشود

هوش مصنوعی یا کتاب صامت

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 18 اردیبهشت ·

به نام خدا

دانش بشر درطول زمان گسترش یافت وبه صورت مکتوب در کتابخانه ها انباشته شد .

بمرور با افزایش آن انسان یا همان هوش طبیعی دیگر قادر نبود همه مکتوبات را درمغز خود حفظ ویا تحلیل کند بناچار دراندیشه پدیده ای شد که این امررا برایش تسهیل کند

ابتدا کامپیوتر اختراع شد ودرجمع آوری مکتوبات کمک کرد سپس در تحلیل امور یاوری کرد وسرانجام به هوش

مصنوعی رسید که موجودی یا رایانه ای همانند انسان تمامی محفوظات راداشته وبه تحلیل آنها بپردازد که برای یک فرد امکان‌پذیر نبود بویژه درهمه رشته های علمی

اما هوش مصنوعی همانند یک کتاب صامت است کتاب ناطق همان هوش طبیعی است 

هوش مصنوعی هرچه دارد مکتوبات است نه دریافت های دیگر انسان که درهرلحظه از هستی دریافت می کند

تصور کنید برای انجام یک پروژه بزرگ ویا یک جنگ هوش مصنوعی اطلاعات خودرا کامل می دهد اما بهرحال تصمیم نهایی برعهده فرمانده ومدیر پروژه است که آخرین آگاهی در ذهن ومغز اوست 

روایتی ازپیامبر هست که دوچیز یادگار اوست

گتاب الله وعترتی

می‌گویند قرآن کتاب صامت بود وامام علی کتاب ناطق

کتاب صامت همه چیزرا داراست ولی درعمل آخرین تصمیم با کتاب ناطق است

 

 

حقیقت چیست؟

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 18 اردیبهشت ·

به نام خدا

به نظر بنده حقیقت چیزی است که باید باشد یعنی هستی آن ضروری است والا آنچه نیست عدم است وآنچه بوجود می آید واقعیت است ومی تواند نباشد

بزرگان نامش راواجب الوجود وازجهت آثارش علت العلل می نامندو دروجود حقیقت ویکتایی آن متحدند واینکه ازلی وابدی وازجهت علم وقدرت بی انتهاست وآثارش رادر چهار جوهر 

ماده نفس عقل ومثال می پندارند 

حال ببینیم که در دانش امروز این امر چگونه قابل تبیین است؟

انسان مانند همیشه تاریخ بدنبال کشف حقیقت است امری که بدیهی است پس حقیقت وجوددارد ونیاز به اثبات ندارد اما حقیقت چیست؟ وآثار ش کدام است؟ را در علوم گوناگون پی گرفته است.

درفیزیک ماده را بررسی می کند ودرتجزیه آن به انرژی ونیرو می رسد وبدنبال مبدا آن می رود ودر۱۴ ملیارد سال قبل به بیگ بنگ رسیده ودر۴ ملیاردسال قبل به شکل گیری زمین ودر۳ ملیارد سال پیش به آغاز حیات درزمین می رسد ودرادامه به نبات وسپس جانوران ودر۱۵۰ سال پیش به انسان خردمند دست می یابد

تا اینجا ماده نیز موردقبول قدما بود وزمانی که به نقطه حیات می رسد یعنی با توجه به جهش درحرکت درون ماده حیات پدیدار می شود که درنزد قدما همان نفس یا جوهر دیگر است

که درمسیر فرگشت وجهش های بعدی به نفس انسانی که امروز دربخش دیگری ازعلم مورد بررسی است

تا اینجا میان علم روز ویافته های گذشتگان تقریبا وحدت نظر است اما علم روز بیش ازاین پاسخگو نیست

ولی دو منبع معرفت انسان مارا به ادامه راه هدایت می کند

درطی سفر آدمی انسان لباس مادی را ازخود درآورده ولباس مثالی را می پوشد ووارد جهان بدون مکان می شود یعنی همه را می بیند ودرمرحله جهش بعدی وارد جهان دیگری می شود با لباسی دیگر وشناخت او ازحقیقت بیشتر می شود واین راه تا بی نهایت ادامه دارد تا دیگر لباسی برتن ندارد یعنی حجاب ها برداشته می شود وعین حقیقت را می بیند ویا اینکه درخود حقیقت محو می گردد 

حقیقی که قدما مطرح کرده اند واجب الوجود وعلت العلل دارای علم وقدرت نامحدود بدون زمان ومکان

یعنی به تعبیر علم امروز جهان صرفا انرژی بدون تمرکز یا قالب وبه تعبیر بزرگان نور اما نه نور موجود که این هم نشانه ازاوست درلباس این جهانی

نکته مهم دیگر اینکه همه شاخه های علوم حول محور ماده است که در فیزیک مطرح است چرا که دانش روز جز ماده چیزی نیافته است وتمامی تلاش بشر از همه علوم رسیدن به حقیقت ماده است 

حال اگر جهان را مادی تلقی کنیم باید به حقیقت واحدی برسیم که باید همان واجب الوجود باشد که می تواند نور باشد اما نه ازجنس انرژی موجود

 

این مطلب ادامه دارد

علم وعالم ومعلوم

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 18 اردیبهشت ·

به نام خدا

درپهنه جهان موجودات بسیاروقوانین حاکم برآنها وجوددارد انسان با روش هایی برآنها آگاه می شود وآنچه ذهن برآن آگاه می شود معلومات یا دانسته اوست که اورا برای زندگی بهتر همراهی می کند.

انسان ازچه راه هایی به آگاهی می رسد

یک کودک پس ازتولد بی آنکه حواسش بکار افتد ابتدا خودرا می یابد این آگاهی بدون واسطه حس است وسپس با حواس پنجگانه خود اطراف را لمس می کند وبرآگاهی های خود می افزاید ودرنهایت سوالاتی برایش مطرح است که نه خود پاسخی دارد ونه تجارب او جوابگو دراینجا با رسولانی برخورد می کند وپاسخ سوالاتش را می گیرد

درنتیجه آگاهی های هرانسانی ازسه طریق خود آگاهی تجربیات علمی و وحی بدست می آید

اولی را عرفان دومی را فلسفه وسومی را وحی می نامند

وشناخت ماهیت این آگاهی های سه گانه را درمعرفت شناسی بررسی می کنند 

ودرنهایت برای ورود به این ۴ علم یا معرفت وآگاهی نیازمند دو دانش ابزاری زبان ومنطق هستیم 

بدین خاطر قبلا هم بیان داشتم که هرانسانی ناچار است با این شش معرفت یا آگاهی وعلم آشنا شود تا بهره کافی از آنچه درهستی است ببرد 

کنار گذاشتن هربخشی ازآن کمیت مارا درزندگی لنگ می کند

غرب دچار مشکل است با اینکه صددرصد غرق در نظریات علمی است چرا؟

وشرق نیز چنین است چرا که به بخش تجربیات علمی توجه ندارد 

چرا این آگاهی ها وابسته یکدیگرند ؟

اگرچه دربررسی های علمی روز به منابع آگاهی دست نیافته اند اما منبع آگاهی ها یکی است وان پروردگار جهان است

که خودرا از راه های گوناگون به بشر نشان می دهد

بنابرتعریف آگاهی ازکلام وحی 

علم نوری است که بردل ها می تابد گاه ازراه دل گاه ازطریق تفکر وتجربه وگاه بوسطه پیامبر

اما نکته مهم

اگر با تجربه علمی وکسب یک نظریه علمی آگاهی های دیگر انسان مردود شود ایرادی برآن نیست چه ممکن است در بررسی اشتباه شده باشد ویا اینکه نظریات علمی چون قابل اصلاح می باشد می توان هردو را تا رسیدن به نتیجه قطعی نگاه داشت

به نام خدا

کشور برمدار قانون وفرماندهی نیروهای مسلح بوسیله رهبری جمهوری اسلامی می‌رود تا ریشه جنگ افروزی را در ایران ومنطقه برچیند.

چنین اقدامی منطبق با قانون اساسی است ودرآینده ازهرگونه تنش باید جلوگیری شود.

ازجمله موارد کشور دارای قانون اساسی است واطلاق رهبری انقلاب به رهبر جمهوری اسلامی هیچ پایگاه قانونی ندارد وبیشتر جنبه شعاری دارد ومی تواند موجب تنش درمنطقه گردد

انقلاب اسلامی درسال ۵۷ برهبری امام راحل منتهی به قانون اساسی درسال۵۸ شد وکشور برمدار قانون قرار گرفت

بیاد داریم که درزمان پهلوی برخلاف قانون اساسی شاه مبتکر انقلاب سپید شد ودرنهایت بدنبال تمدن بزرگ میرفت که زیرابش را زدند.

انقلاب امری مربوط به یک ملت است نه اینکه ازبالا انقلاب صورت پذیرد البته نباید تحولاتی را هم که درپی داشت ندیده گرفت اما مهم پایان شاهنامه مطرح است

در دوره فعلی هم بگذاریم کشور با قوانین بگردد نه با شعار انقلاب وانقلابیگری تا مثلا به قله برسیم

مهم رسیدن به اهداف جمهوری اسلامی در قانون اساسی است که اگر توفیق درپی باشد دیگران هم تاسی می کنند واگر نتیجه نداد به اصلاحات دست زنیم 

کشور دیگر تاب انقلابی دیگررا ندارد چه ازپایین یا بالا 

زندگی مردم درسایه آرامش ووجود قوانین است نه حرکت های شخصی وگروهی 

به امید مردم سالاری کامل بدون دخالت شورای نگهبان وداشتن کشوری قانون‌مدار که مجلس درراس امور باشد

اعتبار معارف ودانش بشری

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 17 اردیبهشت ·

به نام خدا

آیا همه دانش های بشری ازاعتبار واحدی برخوردارند؟

برای پاسخگویی به این سوال باید دید روش‌های علمی امروز پاسخگوی چه سوالاتی می تواند باشد؟

آیا نظریات علمی می تواند درمورد مبدا هستی ویا مقصد هستی پاسخ دهد؟ 

آیا نظریات علمی قادراست وارد حوزه های غیر مادی بشود؟

ظاهرا اینگونه نیست ومحدوده کار روش‌های علمی کاملا مشخص است وپاسخگوی هرپرسشی نیست

خوب انسان پاسخ اینگونه سوالات خودرا در جای دیگری می یابد که منبعی فراتر از علم امروز است 

ازجمله منابع معارف بشری عرفان یا وحی ویا فلسفه اولی است که قادر به پاسخ بدین سوالات است ومنتج به آرامش انسان درزندگی می شود 

پس معارفی هست که ازجهت ارزشمندی فراتر از نظریات علمی روز است وقطعا برآن مرجح است

اینکه روش‌های علمی روز بدنبال چنین مواردی نیست بی دلیل نیست یکی بخاطر باورهای شخصی دانشمندان است که خودمانع مهمی برای اینگونه تحقیقات است ودیگر اینکه چنین روش‌هایی قادر به پاسخ به این موارد نیستند

برای مثال رشاد خلیفه محقق آمریکایی مصری با تحقیق علمی اثبات نمود که کلیه آیات قرآن بجز دو آیه مبتنی برمضرب ۱۹ است 

این یک تحقیق علمی بود که قابل بررسی هرمحققی می تواند باشد ونتیجه گرفت که این کتاب نمی توانست کلام محمد به عنوان یک انسان مکتب نرفته باشد 

آیا چنین تحقیق علمی مورد استقبال محققان قرار گرفت ؟ 

خیر چندی بعد اورا ترور کردند

به عبارتی تحقیق دربرخی حوزه ها چندان مورد استقبال نیست وحتی مخالفت می شود 

برای نمونه اگر کسی بخواهد مساله هولوکاست را بررسی کند طبق قانون مصوب دراروپا دستگیر ومحکوم می‌شود

یکی از مهمترین آزادی ها که هیچ مانعی نباید آنرا محدود کند آزادی اندیشه وتفکر است تا دانش بشری به حقیقت برسد 

اما برخی ازدانشمندان امروزی ظاهرا ازرسیدن به حقیقت گریزانند وپیگیران این اموررا به موهوم پرستی یا خرافه گرایی متهم می کنند. 

درمیان امت یهود دانشمندان بسیاری بودند وهستند که درجهت پیشرفت های علمی درجهان سهم مهمی داشته ودارند اما اینان تحت فرمانبری عده ای زرمدار وزورمدارند وتحقیقات آنان درمسیر اهداف پلید بکار گرفته می شود ویا درهمین ایران خودمان دانشمندان زبده وجوددارد که مجبورند درخدمت قدرتمندان سیاسی باشند تا دانش آنان در جهت اهداف حاکمان مورد بهره برداری قرار گیرد

باید دانش ومعارف بشری بدور ازسیاست وحکومت برشد خود ادامه دهد تا با گسترش نظریات علمی اختلافات کمتر شود

دانش امروز مدیون گذشتگان است

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 17 اردیبهشت ·

به نام خدا

دانش بشری بیکباره بوجود نیامده است بلکه دانش موجود محصول ده ها هزار سال تلاش بشر در کشف آن بوده است

ازآغاز آفرینش انسان با آگاهی های بدیهی وپایه دانش انسان از صفر آغاز وتا امروز ادامه دارد 

گاه آنچه کشف نموده بوسیله کشفیات بعدی تغییر ویا اصلاح وکمال یافته است

درنتیجه فارغ از اینکه امروز تعریفی ازعلم ومعلومات بشر شده است آنچه تا کنون دراختیار بشر قرار گرفته است اعم از معارف عرفانی یا فلسفی و وحیانی همه اعتبار خودرا داشته بجز آنهایی که در تضاد با دانش امروز است که موهوم ومردود است

بنابراین بجای اینکه معارف بشری ودست آورد دانشمندان گذشته را اعم از فلسفی عرفانی ووحیانی راتخطئه کنیم آنچه را دانش روز آنهارا رد کرده کنارگذاریم والباقی را تا زمانی که اعتبار انها زیر سوال نرفته وغیر علمی اعلام نشده اند همچنان بخشی ازمعارف بشری تلقی کنیم 

دانش بشری مفت به چنگ نیامده که با یک تعریف جدید برباد رود 

همانگونه که هم اکنون دانشمندان وفلاسفه الهی وعارفان دردنیای امروز درکنار دانشمندان دیگر فعالند نشانه هم جنسی معارف بشری با یافته های علمی است وصرف مخالفت برخی از دانشمندان خداناباور دلیل بررد معارف بشری نیست

به نام خدا

با توجه به اینکه انسان موجودی ناقص است ودرمسیر کمال حرکت می کند وآنچه دریافت می کند بخش کوچکی از معلومات هستی است واحاطه کامل بر همه حقایق وعلوم ندارد بنابراین می توان گفت که بجز مواردی اندک همه معلومات بشری غیر یقینی وغیر مطلق است ومی تواند در بررسی های بعدی امری وجودی موهوم ویا اصلاح وتکمیل گردد.

این امر در علم امروز کاملا روشن است اما دردیگر معارف بشری هم چنین است 

چه کسی آگاهی کامل از خدا وهستی وروح وآخرت وآنچه در عرفان بدست می آید دارد؟

همه چیز غیر یقینی است بجز بدیهیات که اموری بسیط وپایه همه دانش هاست 

وجود پیامبران دروغین عرفان های کاذب وفیلسوفان تحت سلطه حاکمان قدرتمند بهترین نشانه نفوذ موهومات در معارف انسانی است که با تحقیق وتفحص از ذهن آدمی بدور افکنده می شود

البته درهرتحقیقی که به نتیجه می رسد تا زمان تحول درآن می توان آنرا مطلق ویقینی تلقی نمود تا بتوان برپایه آن زندگی کرد اما همیشه انسان طالب تعالی ازهر کوشش وتلاش برای شناخت بیشتر حقیقت دریغ نمی ورزد

وجود هزاران دانشمند وحکیم الهی وآشنای به عرفان درپهنه علمی گیتی خود دلیلی روشن براین مدعاست

مثالی بزنم محمد فرزند عبدالله انسانی مشهور به امانت وصدق بود در سن کمی بیش از ۴۰ خودرا پیامبر معرفی نمود 

مردم مکه درمورد صدق گفتار او تردید نداشتند ونمی توانستند اورا دروغگو بنامند پس ناچار بودند سخن اورا قبول کنند ویا اینکه به بهانه ای مثلا ادعای جنون نپذیرند

دراینجا درصدق کلام محمد نمی توان تردید کرد ولی می توان با مشاهده یک مورد از خلاف ادعای اورا رد نمود که نه تنها خلافی پیش نیامد بلکه برای اثبات ادعا معجزاتی نیز پیش آمد

این یک آگاهی ازنوع معارف بشری است که مبتنی بر یک دلیل منطقی است تا زمانی که خلاف آن روی ندهد

اگر این مورد را اینگونه یقینی بدانیم مشکلی با دانش امروز ندارد وچون درتاریخ ثبت شد دیگر به عنوان یک حقیقت ماند چرا که دیگر هیچ تغییری درآن روی نخواهدداد

درهرحال هرکسی می تواند تحقیق کند موردی ازدروغگویی یا خیانت درامانت را ازمحمد بیابد واین ادعای پیامبری را رد کند

 

 

 

ریشه تعریف علم درجهان امروز

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

علم تلاش برای کشف موجودات ویژگی های آن وروابط فی‌مابین آنهاست.

اگر این اکتشاف تنها با حواس ظاهری باشد یعنی محسوسات تعریف علم ویا معلومات کاملا مادی اند وجز جوهر ماده چیز دیگری قابل حس با حواس ظاهری نیست

درنتیجه تنها امور مادی وماده دردایره علم ومعلومات جای می گیرد ومساله آزمایش وتجربه پیش می آید 

اما آیا جهان ما فقط ماده است؟

بدین سوال پاسخ روشنی داده نمی شود چون پاسخ منفی مستلزم آگاهی ازهمه دانش جهانی است که کسی یارای آن نیست

پس آنچه می آموزیم ازامور ماده ومادی است وهرچه درآینده کشف شود در چارچوب مادی بررسی می شود

مثلا روان انسان یکی ازحالات ماده است اخلاق ریشه مادی دارد حتی برخی خدارا ماده اصلی جهان می دانند که دربخشی از انسان وجوددارد

اینها نتیجه منفی محدود کردن دانش بشری در ماده است که نمی تواند پاسخ بسیاری ازسوالات زیر بنایی را بدهد 

درک جهان واشیا آن در محدوده محسوسات نیست قوای دیگری در بدن انسان قادرند اشیایی را کشف کنند ویا درمواردی برانسان مکشوف شود مانند الهام یا وحی

اساسا بنیاد علوم مادی وتعریف آن خود بر غیر ماده متکی است 

امور بدیهی پایه همه علوم مادی است که هرگز قابل تعریف وازمون وتجربه نیست.

گاهی پدران خودرا فراموش می کنیم وتصور می کنیم که بدون پدر بوده ایم

همه آنچه در ورای علم موجود است ریشه ای تر واصیلتر ودلگرم کننده تر ازعلوم موجود است 

وجود خداوند خود یک امر بدیهی است کدام خردمندی آنرا رد می کند؟ تنها درشناخت آن اختلاف است

می گویند همه انسانها درزمان مرگ یعنی خروج ازقالب ماده حقیقت را می بینند واعتراف می کنند یعنی کسی کافر ازدنیا نمی رود ودرنهایت به بهشت خواهد رفت اما باید آماده رفتن بدانجا باشد 

 

ماهوی وماهیت

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

هرچیزی دارای هویت وماهیت است وفرق آن دو درشناخت ظاهر وباطن اوست

مثلا سیب نام یک میوه است با ویژگی های آن این هویت آن است اما جنس آن مادی ومرکب از ماده وروح نباتی است

نام ها وصفات بی نهایت است اما ماهیت اشیا محدود است وبقول فلاسفه مقولات عشر یا ماهیات دهگانه جنس همه اشیا آست که درفلسفه امروز درسه امر خلاصه شده است 

جوهر با ۴ قسم وعرض یک قسم بنام کیف وچند نسبت

اما ریشه لغات بالا

ماهو  وماهی هردو مرکب از واژه سوالی ما به معنای چه؟ وهو وهی دوضمیر غایب مذکر ومونث جمعا به معنای آن چیست؟

ترکیب بصورت نسبی می‌شود ماهویت وماهیت که اولی بدون ما به صورت هویت ویا به‌صورت نسبی ماهوی بکار میرود ودیگری تنها بشکل ماهیت استفاده می شود

اولی از شخصیت یک شئی ودیگری از جنس آن شئی پرسش می کند مثلا بنده هویتم نام با مشخصات موجود است وماهیتم طبق تعریف ارسطو نفس ناطق  

ماهیات بسیط اند وقابل تعریف نیستند اما هویات مرکب اند ودارای تعریف   

مهمترین حسن معارف بشری ؟

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

علم بنابر تعریف موجود تا چیزی مورد آزمایش قرار نگیرد وبه تجربه اثبات نشود دردایره نظریات علمی وارد نمی شود اما هرگز قادر نیست معارف دیگر بشری را ازنظر علمی رد کند وتنها دربرابر آن سکوت می کند

به عبارتی همه چیز در علم موجود جزء ممکنات است چه آنچه اثبات شده که مطلق نیست وچه آنها که مطرح اند واثبات علمی نشده اند 

بنابراین امکان اثبات معارف بشری وجوددارد مگر در تناقض با نظریات علمی باشد که البته کاملا منطقی است 

پس وجود نظریات علمی موجب رد دیگر معارف نیست مگر درتناقض با آن باشد 

مثلا وجود خداوند ویا روح در تناقض با نظریات علمی نیست وروزی ممکن است اثبات علمی هم بشود

پس نباید معارف بشری را اموری موهوم تلقی کنیم وقتی دربرابر آن دلیل علمی نداریم

به عبارتی دانشمند امروزی نباید تنگ نظر باشد ودانش گذشتگان را بی دلیل رد کند چه این امر خود دلیلی بر غیر علمی بودن اوست 

باید معارف وعلم را در اقسامش بپذیریم برخی آزمون پذیرند برخی ازسوی اشخاص معتبر مطرح اند وبرخی جنبه تجربه شخصی دارد که قابل تکرار نیست وموارد دیگر

درواقع محدودکردن علم در تعریف موجود تباه کردن بخش عمده ای از معارف بشری است وچنین افرادی در حول وحوش خود شاید دراقلیت باشند

ازطرف دیگر اموری هستند بدیهی واولی که نیاز به اثبات ندارد وپایه همه نظریات علمی است واین امور فقط بوسیله علم حضوری و توسط هر انسانی قابل درک است واین یک استثنا بر نظریات علمی است

علم ومطلق گرایی

محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی محمد علی به آبادی · 16 اردیبهشت ·

به نام خدا

نقد مهمی که به معارف بشری در تعریف علم موجود می شود وجود مطلق گرایی درآن است .

این نقد درظاهر وارد است چون درعلوم موجود قطعیت ومطلق گرایی نیست وهرنظریه علمی می تواند تغییر کند وحتی موضوع علمی تغییر یابدبه عبارتی امور ظنی است

 اما درمعارف دیگر بشری مطلق گرایی است وبه عبارتی امری یقینی است

اما این یک اشتراک در لفظ است والا در علوم موجود هم مطلق گرایی هست وبرعکس در معارف دیگر بشری هم همه چیز مطلق نیست

مثلا در علم امروزی درریاضیات مطلق وجوددارد هیچ گاه جمع ۲ و۲ غیر از۴ نمی شود ویا مربع قطعا ۴ ضلع مساوی با ۴ زاویه قائمه است وبرهمین اساس ودقت تا بیگ بنگ می‌روند

وازطرف دیگر درعلوم طبیعی وانسانی آخرین دست آورد به عنوان عمل ملاک است یعنی تنها گزینه پیش روی

در معارف دیگر بشری هم همین امر است ازطرفی برخی باورها همچون امور ریاضی قطعی هستند وبیشتر موارد دیگر از مظنوناتند که پس از مطالعات بیشتر ممکن است تغییر یابند

مثلا اگر در اثبات رسالت دلیلی ارائه می شود می تواند درآینده قوی‌تر ازآن یافت شود ویا اگر کسانی درزمان پیامبر با رویت معجزه باور کردند اشکالی برآنان نیست چون معجزه زمان خاص خودش را داشت

بنابراین تفاوتی درمیان همه معارف بشری ازجهت مطلق گرایی وعدم آن وجودندارد بجز اینکه در علوم امروزی آکادمی های علمی فعالند اما دردیگر موارد چنین مکان هایی وجودندارد تا دیگران را راهنمایی کنند

نکته آخر اینکه هرتعریفی برگرفته ازیک موضوع است که شامل همه موارد موضوع ومانع ازورود غیر آن دردایره موضوع است بنابراین تعریف علم بستگی به موضوع آن دارد که چه اموری درذهن بشر اثبات شود که می تواند موارد قابل آزمون وتکرار باشد یا نباشد

ودیگر اینکه چه کسانی این تعریف را انتخاب کرده اند آیا همه دانشمندان با آن موافقند؟