علم وعالم ومعلوم
· 18 اردیبهشت · خواندن 2 دقیقه به نام خدا
درپهنه جهان موجودات بسیاروقوانین حاکم برآنها وجوددارد انسان با روش هایی برآنها آگاه می شود وآنچه ذهن برآن آگاه می شود معلومات یا دانسته اوست که اورا برای زندگی بهتر همراهی می کند.
انسان ازچه راه هایی به آگاهی می رسد
یک کودک پس ازتولد بی آنکه حواسش بکار افتد ابتدا خودرا می یابد این آگاهی بدون واسطه حس است وسپس با حواس پنجگانه خود اطراف را لمس می کند وبرآگاهی های خود می افزاید ودرنهایت سوالاتی برایش مطرح است که نه خود پاسخی دارد ونه تجارب او جوابگو دراینجا با رسولانی برخورد می کند وپاسخ سوالاتش را می گیرد
درنتیجه آگاهی های هرانسانی ازسه طریق خود آگاهی تجربیات علمی و وحی بدست می آید
اولی را عرفان دومی را فلسفه وسومی را وحی می نامند
وشناخت ماهیت این آگاهی های سه گانه را درمعرفت شناسی بررسی می کنند
ودرنهایت برای ورود به این ۴ علم یا معرفت وآگاهی نیازمند دو دانش ابزاری زبان ومنطق هستیم
بدین خاطر قبلا هم بیان داشتم که هرانسانی ناچار است با این شش معرفت یا آگاهی وعلم آشنا شود تا بهره کافی از آنچه درهستی است ببرد
کنار گذاشتن هربخشی ازآن کمیت مارا درزندگی لنگ می کند
غرب دچار مشکل است با اینکه صددرصد غرق در نظریات علمی است چرا؟
وشرق نیز چنین است چرا که به بخش تجربیات علمی توجه ندارد
چرا این آگاهی ها وابسته یکدیگرند ؟
اگرچه دربررسی های علمی روز به منابع آگاهی دست نیافته اند اما منبع آگاهی ها یکی است وان پروردگار جهان است
که خودرا از راه های گوناگون به بشر نشان می دهد
بنابرتعریف آگاهی ازکلام وحی
علم نوری است که بردل ها می تابد گاه ازراه دل گاه ازطریق تفکر وتجربه وگاه بوسطه پیامبر
اما نکته مهم
اگر با تجربه علمی وکسب یک نظریه علمی آگاهی های دیگر انسان مردود شود ایرادی برآن نیست چه ممکن است در بررسی اشتباه شده باشد ویا اینکه نظریات علمی چون قابل اصلاح می باشد می توان هردو را تا رسیدن به نتیجه قطعی نگاه داشت