نگاهی به هستی ازمنظری دیگر
· 23 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه به نام خدا
انسان بمحض تولد ویا حتی پیش ازآن آگاهی هایی نسبت بخود واطراف بدست می آورد که همان شناخت موجودات یا هستی شناسی است
در این جا دو امر مطرح است یکی موجود یا وجود ودیگری شناخت آن
شناخت را درگذشته ماهیت می نامیدند وتصور می رفت که اصالت دارد اما تا وجودی نباشد شناخت وماهیت مطرح نمی گردد .پس اصالت با وجود است نه شناخت وماهیت آن
دراین جا اولین دانش بشری شکل گرفت وان شناخت وجود یا هستی شناسی بود وبا تجزیه وجود به موجودات شناخت های فرعی بمرور بوجود امد وعلوم گوناگون شکل گرفت
اما به نظر می رسید که اگر وجود اصالت دارد پس ماهیت یا شناخت ها فاقد ارزشند وبرای شناخت حقیقت خود شناخت
رشته شناخت شناسی یا معرفت شناسی بوجود آمد تا حقیقت این پدیده هم مورد شناخت قرار گیرد
دونوع شناخت دیگر نیز مطرح بود دریافت های خودآگاه انسان مانند الهام که به عنوان عرفان نامیده می شد وشناخت دیگری که بوسیله سوم شخص به انسان منتقل می گردید که بارزترین آن وحی بود .آگاهی ازگذشته تاریخی وآینده دراین بخش مطرح است.
مجموعه تلاش بشر برای شناخت حقیقت که دربالا اشاره شد
فلسفه یا تفلسف و راهیان این تلاش را فیلسوف می نامیدند.
درتمامی بخش ها چه در درک مستقیم یا ذهنی ویا حسی ذهنی وبالاخره دریافت ازسوی شخص احتمال خطا وجوددارد که باید با روشهای علمی موهومات را کنار زد